یادداشت‌های جنگی ۲۲

تشییع جنازه، آخرین لحظات حضور کالبد آدم در دنیاست و دقایق آخری که می‌شود صاحب کالبدِ بی‌جان، به خیر یا به شر از دنیا به عُقبی به کوچ ابدی برود.

هزار جور سفارش و ذکر و دعا برای آن دم آخر داریم که معروفش را همه شنیده و تکرار کرده‌ایم حین بدرقه‌ی جنازه به سوی منزل ابدی. وقتی یکی از میان بانگ برمی‌آورد «به عزت و شرفِ «لا اله الا الله»» و حاضرین بلند و یک‌صدا، خدا را به یکتائی و بی‌همتائی می‌ستایند و جواب می‌دهند «لا اله الا الله» و هی این شعار و شعارات بعدیش «محمداً رسول الله» و «علیاً ولی الله» تکرار و تکرار می‌شود تا جسمِ بی‌جانِ تازه درگذشته روی دست اهالی اسلام و لابلای اصوات محمدی، به «آرامگاه» برسد و در آغوش خاک برود در آرامش و خواب و سکوت ابدی تا «نفخه صور» و دوباره برانگیخته شدن جان‌ها.

بماند که گریه و بی‌تابی و نوحه و سوگ، قاطی این «تهلیل»ها که تشییع کنندگان فریاد می‌زنند، به هواست و حواس همه چه از حیثِ ستایش یکتائی خدا و چه از باب گریه و زاری، برمی‌گردد به این‌که «شتر مرگ، یکی از همین روزهاست که بیاید و بخوابد دم در ما و ما را سوار کجاوه‌اش ببرد تا برزخ» و اصلا این‌که گفته و سپرده‌اند که در تشییع و بدرقه جنازه‌ی در و همسایه و قوم و خویش شرکت کنید، یک نظرش مال همین تذکر گرفتن و عبرت است و متوجهِ مرگ شدن و حواس جمعی برای توشه چینی و «عاقبت به خیری».

شاید اصلا مراسم نماز میت و استشهاد محلی و جمعی و رو به قبله‌ی گروهی از مسلمان‌ها در خلال آن، که «خدایا ما از این بنده‌ات جز خیر و نیکی یاد نداریم» شاهد همین حرفم و جزو آخرین تلاش‌ها برای عاقبت به خیر کردنِ میتِ تازه درگذشته باشد و نیز «شهادت دسته جمعیِ مشایعین، به یگانگی خدا» پشت سر میتِ تازه کفن شده‌ی در راهِ دفن.

این‌ها را گفتم که بگویم، عاقبت به خیری، الکی نیست و حساب کتاب دارد و قرار نیست دورِ سرِ هر جنازه‌ای، گروهی از مومنین جمع شوند به گواهیِ جمعی به وحدانیت و رسالت و ولایت که آخرین لحظات حضور میت در هوای دنیا، آغشته به کلمات مقدس و «اذکار شریفه» و «نام‌های نامی» شود و پرونده‌ی آدم با نام و یاد نیک بسته شود.

در خلال «شبه کودتائی» که در ایام دی‌ماه گذشته، شرش از سر ایران عزیزمان گذشت، کسی از جوانان محل ما هم مضروب شد. که ای‌کاش آن شب را به خیابان نمی‌رفت و آن زخم را برنمی‌داشتم و آن ساعت، لحظه آخر عمرش نمی‌شد که بعد از آن، خونش خاک خیابانی شود که برای رفت و آمد و نه برای آتش گستردن و تخریب، ساخته شده بود.

غرض، وقتی کار به سرانجام نزدیک شد و نوبت تشییعش آمد، اول از همه، خط و نشان کشیدند به عالِمِ محل که «تو فقط بیا نماز میت بخوان و برو و عصر در مجلس ختم نمی‌خواهد «منبر» بروی» و از این‌که بگذریم، مسیر تشییعش در سکوت و فقرِ شعار «لا اله الا الله» و شهادت به رسالت و ولایت گذشت و جای ذکر صلوات و طلب آمرزش، حینی که خاک‌ها آخر را روی لحدِ آن جوان‌مرگ شده می‌ریختند، صدای هلهله و سوت و کف بلند بود و پرده‌ی آخر آن ناکام از دنیا رفته، نه به نام نامی محمد و آل محمد علیهم صلوات الله که به کِل کشیدن و سوت و کف گذشت و نمی‌دانم چرا بغضم گرفته بود و حسرت می‌خوردم از این‌که چرا پرده‌ی پسینِ عمرِ کوتاهِ این بنده خدا، این‌چنین واژگون افتاد و راهم را که کشیدم برگردم، یاد آن حرف شهید خوش عاقبت انقلاب، حاج قاسم افتادم که گفت «والله، هر کس تیری به سمت این نظام انداخت آواره شد؛ بدبخت شد. بدعاقبت شد… .»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *