مامانی جواب سلام مهتاب را داد. مهتاب سرش را تکانی داد. مامانی آبشار موهای قهوهای را دید. نمیتوانست با مهتاب تند حرف بزند. آهی کشید و پرسید: – علی ِ من کجاست، دختر؟ مهتاب هم آهی کشید. گردن کج کرد و با همان لحن جواب داد: – نمیدانم علی ِ من کجاست!
کار ندارم به تعداد بی شماره ی کارهای بزرگی که کرده ایم و قله های رفیعی که فتح کرده ایم و بیست سی سال قبل حتی خوابش را هم نمی دیدیم. کار ندارم که شب عاشورای نود، جانور قندهار را که داشت برای خودش اطراف کاشمر جولان می داد و به قصد تجسس در «فردو» …
در روزهای دهم (عاشورا) و یازدهم محرم سالی که انقلاب در آن به پیروزی رسید، پس از آن تظاهرات عظیم عاشورائی، خبری به مردم رسید. خبری تکان دهنده چون رعد که با ناباوری مردم همراه بود. در روز بیستم آذرماه ۵۷ مصادف با عاشورای حسینی، یک درجه دار به نام اسماعیل سلامت بخش و سرباز …
رفیقی دیروز برنامه می ریخت برای حضور در جلسات محفلی کاندیداهای مطرح. می گفت آدم ِ هر کدام ِ حضرات سراغش می آید چنان دل گرمش می کنم که مپرس. به یکی شان که تازگی ها آمده بود سراغش برای یارگیری، قسم هفت قرآن به میان خورده بود که از کی تا حالا کارم را …
هر روز به لطف افزونه ی شمارنده و مکان یابی که روی نسخه ی جدید وبلاگ نصب کرده ام، موفق به ره گیری مخاطبان بیشتری از اطراف و اکناف می شوم. هیچ گمان نمی بردم که کسی مثلا از چهارمحل و بختیاری بیاید و این جا را بخواند و یا نمی پنداشتم عزیزی از جنوبی …
می گفت بعد نماز صبح چرتش گرفته. در گرگ و میش سحر و خلسه ی خوشایند خواب نیم بند ِ آن، دیده تو را و من را و نفر سوم مان را که نشسته ایم دور هم و بساط بگو و بخندمان به راه است. نگفت ولی فهمیدم حتی حسودی اش هم شده به خنده …
سید و پیر ما تریبون نماز جمعه را که ذکر خداست سوا کرده برای حرف هائی که باید! بیشترین و بهترین بُرد را داشته باشند. آقا، سالی یکی دو سه بار و هر بار به علت العللی می آید و تکیه می دهد بر سلاح و برایمان خطبه ی جمعه می خواند. هر باری که …
حضرت آقا امروز زینت تازه ای به بیداری اسلامی داد. فرمود مغتنم است تقارن آغاز بیداری در ماه ربیع الاول، و قرینه کرد بهار بیداری اسلامی را با ماه مبارک ربیع ِ اول و میلاد خجسته ی پیامبر رحمت. علیه صلاه المصلین. أغتنم فرصه شهر ربیع الأول ، واقتراب أسبوع المولد النبوی، والذکرى الأولى لربیع …
یکی از هم سفران جلو نشین بود. جلو نشین در فرهنگ جمع ۴۰ تائی ما که باهم رفتیم زیارت اربعین و برگشتیم به کسانی گفته می شد که چند ردیف اول اتوبوس ملک طلق آن ها بود و تا ته سفر حتی یک بار هم قدم رنجه نکردند یک تُک پا بیایند آن ته مَه …
همه ی جا و هر لحظه از زیارت عتبات دل نشین است. روح فزاست. حتی در چند متری گودی قتل گاه آن جا که دیگر پاهایت یارای جلوتر رفتن ندارد و خاک عالم آوار می شود روی سرت و همه ی غصه های دنیا تل انبار سینه ات، ته ِ ته ِ دلت یک شوق …
