شهیدانه

بهار بی تو

بهار بهانه‌ی بی‌تو شدن بود برای من. بهار با همه‌ی بَهجتی که دارد، با همه‌ی شکوفه‌های یاس و گیلاس، با همه‌ی جوانه‌های رُسته بر سر شاخسارها، با همه‌ی طراوت‌هائی که می‌آورد و می‌آفریند، تلخ روزهائی دارد که مدام تهِ دلم را خالی کنند که؛ هنوز از راه نرسیده، تو را از من خواهد گرفت… . …

شهیدان فاطمه

جنت که خود به نام شبستان فاطمه‌ست  سجاده‌ای به گوشه ایوان فاطمه‌ست  – فرمود مصطفی که فدایش شود پدر  روحی که هست در تنم از آنِ فاطمه‌ست  – وقتی که روح فاطمه در جسم احمد است  جان علی و آل علی، جان فاطمه‌ست – ما سربلند و سینه‌ستبر و سرآمدیم  این اقتدار ما ز شهیدان …

تمرین

برایم سوال بود که؛ وقتی وسیله‌ی رفتنش مهیاست چرا خودش را از اجر جهاد در راه خدا محروم می‌کند؟ گفت: روایتی خوانده است که توصیه می‌کند مؤمنان خودشان را برای نبرد آخرالزمان حفظ کنند و لابد حالا که هنوز نبرد آخرالزمان فرا نرسیده، رفتن به معرکه‌هائی از این دست، مترادف حفظ نکردن خود است برای …

روز شهید

تقویم‌های رومیزی پُرند از آیه و حدیث و شعر حافظ و کلام بزرگان و البته تکراری و مناسبت‌های ثبت شده در تقویم رسمی کشور. مناسبت‌های بامسما و بی‌مسمائی که باری به هرجهت نام‌گذاری شده‌اند و در حد یک یاد روز است و هیچ. لاکن ۲۲ اسفند اما روزیست که امام دست به قلم برد و …

آن عیش مدام

عِراق اربعین با عِراق روزها و ماه‌های دیگر زمین تا آسمان توفیر دارد. مردمش، کوچه و بازارش و حتا مسیر مستقیم نجف به کربلایش. درست که وصل بعد از مشقت و هجران دل‌چسب‌تر و خواستنی‌تر است اما، زیارت پائین پای ارباب و بوسه بر آستان ملائک پاس‌بان سیدالشهداء در سیف و شتاء و در گرما …

شفق؛ سرودی برای سرو تا همیشه ایستاده، هنرمند شهید، مهندس محمد فتحعلیزاده

متولد خوی؛ بیست و پنج روز گذشته از خرداد سال سی و دو. بچه‌ی محله‌ی “خیابان تبریز”، کوچه‌ی صابون‌چیلار؛ محمد فتح‌علی‌زاده‌ی قره‌شعبان. کسی که از کودکی محبت اهل بیت پیامبر با شیر مادر در جانش نشست و از وقتی قرآن خواندن آموخت، آیات جهاد و شهادت برایش دل‌نشین‌تر می‌نمود. هنر، بذری بود نوپا که قدم …

پاسدار

با لباس یک‌دست سبز، و آرم زیبائی که در سینه‌ی چپ روی قلبش دوخته شده بود، جلویم ایستاد. طول کشید تا چشمم بر تشعشع ساقه‌های نورانی آفتاب سحرگاهی غلبه کند و چشم‌هایش را ببینم و بفهمم که این جوان رعنای تازه پاسدار شده، مصطفاست. خاک باران خورده‌ی مزار شهداء، در صبحی دل‌انگیز، شاید هم‌این یک …