زود بر می گردد!

گفت: خداحافظی دوری میاره. می آم تا دَم در، مثل هر روز که می ری سر کار. حرف رفتنو نزن. بگو غروب زود بر می گردم… *** سخت بشود داستان شیرینی ساخت از زنی که گوشه ی کیف پولش همیشه یک کاغذ چندلا تا شده هست که بالایش نوشته: دعای محبت! ======== داستان همشهری. تیر …

فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَکُّلِی عَلَیْکَ

بعضی وقت ها غلطی که می کنی آنقدر گنده تر از دهانت هست که کارت با عفو و بخشش راه نمی افتد. زمزمی که گناهت را بتواند بشوید، لابد باید چیزی بالا تر از عفو باشد که اسمش را گذاشته اند: صفح! عفو، گذشت از مجازات است ولی صفح یک درجه بالاتر است. صفح این …

من الغریب الی الحبیب

هر بار هر غریبه ای را در هر شهر غریبی که می بینم انکار ته جهره ی همه شان کسی شکل تو، مثل تو، اصلن انکار که خود تو! منتظرست تا حلول کند… و من شهرهای غریب را دوست تر می دارم از دیاری که درش نشانی از حبیب نیست!

وَ وَجَدکَ ضالاً فَََََََََََهدَی! *

آدم که داخل ماجرائی باشد بیشتر ِ ابعاد قصه را نمی شود- نه که نخواهد – ببیند! داخل ماجراهای ما حیرانی زائد الوصفی حکم فرماست. می گفت: حیرانی، اضطراب می آورد و اضطراب خصیصه ی خوبش اینجاست که تصمیم آدم را دقیق تر از آب در می آورد! آی تو که آن بالا نشسته ای! …

تا نیائی …

می دانم که عید است و عیدها را باید نیکو بود و نیکو سخن کرد. عید ها جای گله و شکوه و شکایت نیست. می دانم. می دانم حتی، که دوری ز ماست… اما، عید که می شود جای خالی نبودنت بزرگ و بزرگ تر می شود! بیشتر به چشم می آید که نیستی! بیشتر …

همه کار ما لنگ آمدن شماست!

نشانم از دوستی و دوری تو، (چین) های هر روز بیشتر شده ی پیشانی ام باشد یا شوقی که هر روز و هر روز با نیامدنت، فسرده تر می شود؟ نشانم زخم عشق شما باشد که ردش هنوز روی دلم هست و خواهد بود؟ اصلا می خواهی نشانم عهد های بسیاری باشد که بارها بستم …

و اکحل ناظری بنظره منی الیه و عجل فرجه…

خسته بودند و عصر بود و دور هم نشسته بودند بعد از یک روز تمام ریسه کشی و تنظیم سن و داربست و محوطه ی سازی، دور هم به نان و پنیر عصرانه و هندوانه ی پشت بند آن یکی شان که انگار عاشق تر بود و عاقل تر در آمد که من حاضرم چشم …