سهم تو از مشغولیات ذهنم آنقدر هست که بانگ جرسی از سو سویش بیاید… باید روزی سوار قایق اراده و ارادتم شوم و به دریای تو بپیوندم … اینجائی که ما هستیم؛ رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت این روزها فاقله که می رود، دلم بپای …
اگر برای رئیس جمهور و وزرایش کتاب ارزشمند شد؛ برای مسئولین زیر مجموعهی آنها هم ارزشمند میشود و برای مردم هم همینطور. آقای رئیس جمهور در عرض این دو سال و نیم دربارهی گران شدن پیاز، گوجه و حتی مسائل سطحیتر از آن به صورت مستقیم با مردم صحبت کردند. اما هیچگاه دربارهی “بحران” فرهنگ …
قیصر می گفت: بی تو نه، هست هایمان آنگونه که بایدند و نه، باید هایمان آنگونه که هستند … می گفت: هر روز بی تو، روز مبادا است. . . . می گویم: امروز صبح که از خواب بیدار شدم، بیست و پنجمین سال مبادایم شروع شد. سال مبادا … قیصر، یکی دو سه روز …
دیدن این ماشین عکاسان از پشت خیلی خنده دار است. همانطور که مردم با دیدنش اول تعجب میکنند و بعد میخندند. عکاسها پلکانی پشت سر هم قرار گرفتهاند و از بیرون شبیه استثناییها میشوند! یعنی این که جماعت توی ماشین از هر ردیف به ردیف بعد درازتر میشوند. آقا چه تحملی دارند اکه این جماعت …
امضا اداست. امضا قرتی بازیه. خطخطی مندرآوردی… اعتبار حاجینقدی به مُهرشه. . . . همینجوری …
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود یاد باد آنکه چو چشمت بعتابم می کشت معجز عیسویت در لب شکر خا بود یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود یاد باد آنکه رخت شمع طرب …
دشمن داشت شهر را می گرفت. ما ،انگاری که جزء آخرین دسته های مقاومت شهر بودیم که داشتیم تو خیابونهای شهر جلوشونو می گرفتیم. برخلاف انتظاری که تو همان خواب از خودم و بچه ها داشتم، خوب داشتیم جلوشونو می گرفتیم. این سرعتگیرهای شهرداری که عین دمل تو خیابونهای شهر سر برآورده اند و هر …
مردم هوشمند دیار سرافراز من ،همپای هم کیشان و هم وطنان ایرانی شان حماسه آفریدند. و نشان دادند فرق شیفته خدمت را با تشنگان قدرت خوب می دانند! دیروز و با وجود کارشکنی های متعمدانه و هدایت شده،مردم فهیم خوی رای اول خود را به نماد خدمت و تلاش دادند و در گام اول انتخاب،ردای …
در راستای جمعه آخر هفته : فرقی بین رای فلان مدیر و مسئول و وزیر و وکیل این سرزمین با آن کارگر ساده که نان از عرق جبین می خورد، وجود ندارد. گو اینکه ردای نوکری آن حاکم و دولت مرد هم با دستان روغنی یا پینه بسته همین کارگر، بالاپوش عزت و احترامش شده …
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست …
