حق و حساب

اسکوپِ بستنی را پُـر تر از سابق پر کرد و مالید روی نانِ بستنی. شاگرد بستنی فروش که تا آن روز هم‌کلامم نشده بود، وقتی نایلونِ بستنی‌های حصیریِ پر و پیمان را داد دستم، نزدیک‌تر آمد و طوری که صاحب کارش نشنود درِ گوشم خواند که؛ خودت می‌دانی! از روزِ بعدِ قطع‌نامه سراغ سپاه و …

این استخوان‌ها عطرِ شیرِ پاک دارند

از هم گشودی دست های باورت را کردی بغل آن‌گاه باغ پرپرت را ‘ از روی چادر می‌کشی آرام آرام روی سرش انگشت‌های لاغرت را ‘ مادر شدی تا عشق را معنا ببخشی نذر نفس‌هایش کنی چشمِ ترت را ‘ این استخوان‌ها عطرِ شیرِ پاک دارند پر کرده عطری آشنا دور و برت را ‘ …

اینک پسری از تو یتیم است در این‌جا

تا کـِی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟ ای‌‌کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد ‘ آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌ از کوچه‌‌ی ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد ‘ هر هفته سر خاک تو می‌آیم، اما این خاک اگر قرص ِ قمر داشته باشد! ‘ این کیست که خوابیده به جای …

این‌گونه سخن گفتن…

“پیغمبران مردم را به بندگى خدا – که پتکى بر سر خودخواهى و برترى‌جوئى است – فرا خواندند، و آئینى که بهشت صفا و آرامش را حتى پیش از بهشت اخروى به بشر ارزانى مى‌داشت بدو عرضه کردند، و او را به مهار کردن غریزه‌ى افزون‌خواهى و سلطه‌جویى تشویق نمودند، و از تباه شدن و …

مثل دریا، مثل مرز…

“فهمیدم که این تابوت‌ها از جبهه می‌آیند و این جوان‌ها که اورکت‌های خاکی و سبز دارند وقتی که غیب‌شان می‌زند، توی جبهه هستند. فهمیدم که جبهه جای خیلی دوری است که با محله‌مان در شمال کشور فاصله‌ی زیادی دارد. آن‌روزها فکر می‌کردم توی هر مملکتی جائی وجود دارد که اسمش جبهه است، مثل جنگل، مثل …

دستی در آتش

آزموده‌ام؛ فقط کسانی از دفاع و رویاروئی با دشمن گریزانند و گریزان بودند که در “جنگی” که بود هیچ هزینه‌ی ریالی و جانی و معنوی نپرداخته‌اند! و از دور دستی در آتش داشته‌اند. از دور دستی در آتش داشتن این القائات را هم دارد!

جنگِ درشت؛ جنگِ درست!

اولین ظلم به جنگی گذشت، محصور کردن آن در رژه‌ی نیروهای مسلح با تانک‌های زهوار در رفته‌ی ارتش در زاغه‌های مهمات شهر بود و قدم آهسته‌ی یگان‌های نظامی در خیابان اصلی شهر و در گل‌بارانِ نمادینِ قطعه‌ی شهداء که هیچ خروجی‌ای جز هم‌آن نمادین بودن نداشت و ندارد. خدا نیاورد آن روزی را که لازم …

ما شهروندان مطیعی برای دهکده‌ی جهانی نیستیم

“انفجار اطلاعات! نمی‌دانم چرا من از این تعبیر آن‌چنان که باید نمی‌ترسم و حتی چه‌بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر این‌که جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک‌تر می‌شود خوشحال می‌شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می‌گوید: «خانه‌هایتان را در دامنه‌های کوه آتش‌فشان بنا کنید» و من همه‌ی کسانی را که …

کار مضاعف؛ همت مضاعف

برای کسی که تلاش اصل اول زنده‌گی‌اش شده، سحرخیزی و نظم و تدبیر لذت ویژه‌ای دارد. برای کسی که تلاش تمرین برای روزهای سبز آینده است، آمدنت یعنی تلاش مضاعف و این یعنی لذت مضاعف. و ما منتظریم همه‌ی تلاش‌هامان روزی به تلاش مضاعف زیر عَلمِ قیام تو منجر شود یا مهدی! بیا و ثمره‌ی …