روزمره های یک مدیر روزمره!

سر ظهر حسن آقای …. آمد. به گلایه از اینکه چرا محوطه ی مقابل بنگاه ش را نداده ایم آسفالت کنند. محوطه ای که نه ذره ای از آسفالت مقابلش حفاری شده و نه در اثر برف و باران و مه و خورشید و فلک از بین رفته و نه هیچ نیاز مبرمی برای مرمت …

بشارت منجی

پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمودند: «عیسی بن مریم نازل می شود، به همراه دو ملک که ملازمان اویند. آنگاه نَفَس و بوی عطرانگیز عیسی به هیچ کافری نمی رسد مگر آن که خواهد مُرد. نَفَس آن حضرت، چون به دجال رسد، جسم او را چونان شمع ذوب می کند و او را به …

شاهد از غیب رسید.

بیرون ادراه، دویست سی صد متر پائین تر از جائی که الان یک سالی می شود درش نزول اجلال! کرده ایم، از بلندگوی زهوار در رفته ی مسجد صدای حی علی خیرالعمل بلند است و آنقدر بلند هست که تا اینجائی که من هستم برسد. حی علی خیر العمل قید مطلقی ست برای انتخاب به …

زنده گی است دیگر…

می گوید: خیارت را بی نمک نخور. خیار که بی نمک مزه نمی دهد. اصلن خیار بی نمک را نمی شه لمباند؟! می گویم: حضرت ِ فیلان ِ ما از فُلان وقتش دُم نداشته! کِی تا حالا ما خیار رو با نمکش خورده ایم که این مرتبه ی دویّمش باشد؟! می گوید: نمک روی خیار، …

دلیل نیامدنت

دانستم چرا نمی آئی! دانستم این همه انتظارچرا به سرانجام نمی رسند و از پس آن کسی که باید! نمی رسد! اشکال کار از پائیزهائی ست که منجر به زمستان می شوند و نه بهار! ما انتظار می کشیم تا آخر پائیز شود و جوجه های قابل عرضه!مان را برایت بشماریم غافل از اینکه در …

خوی در ازمنه ی ماضیه

غذای اهالی خوی بسان سایر شهرهای آذربایجان عمدتاً آبگوشت و کوفته و آش و پلوهای مختلفه بود که تنوع آن با وضع معیشتی خانواده تغییر پیدا می کرد. هر فصلی به نسبت فراوانی محصولات، غذاهای مخصوصی داشت و در ماه مبارک رمضان و اعیاد دینی و ملی تنوع غذاها بیشتر می شد و سفرهها رنگین …

شمیم روز دهم

و عاشورا آمد… با خون و خروش و خیزش . با نصف شب هایش که نانوای محل بیدارم می کند که تافتون های سفارشی صبحانه ی تاسوعا و عاشورا را بدهد دستم و ببندد برود دنبال هیئت و عزاداری اش. با زیارت شبانه ی مزار شهداء بعد رساندن نان داغ به مسجد با نماز صبحی …