من، آدمِ نشانهها بودهام و نبودهام.
اما بیآنکه آدمِ نشانهها و تجربهها و آموختنها و عبرتها باشم یا نباشم
برای منی که هر سال بهارم ۲۲ روز دیرتر تحویل میشود و روزم از ۲۲ روز گذشته از فروردین نو میشود
«مناسک بهار» برای پسری که من باشم، مراعات کردن دارد؛
چه مثل روز ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ در سفر و زیر قبهی سیدالشهدا باشم
چه مثل ۲۲ فروردین ۱۳۹۹ کرونا باشد و مجبور به مراعات فاصله اجتماعی باشم
چه مثل ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ جنگ باشد
و این هر سه که شمردم، مانعِ برگزاری مناسک روضهی روز ۲۲ بهار شود، قصه همان است که بود. بنای من با تقویم، «نیکو» داشتنِ امروز است.
در تمام این سالها که «پدر» من بودی و روز به ۱۳۶۲.۱.۲۲ رسید و اول «خبر شهادتت» آمد و دو روز بعدش خودت آمدی و ساکنِ خانهی پنجم از ردیف سومِ بلوک اول قطعه شهدای شهر شدی، هیچ بار و هیچ سالی نبوده که من یا مادرم برای تو «مراسم» و «مناسک» نداشته باشیم و در تمام این سالها هیچ باری نبوده که برای «مناسک بهار شهادت» تو، سیاه جامه به تن کرده باشم و از خدا چه پنهان، وقتی از دهم اسفند ۱۴۰۴ مشکیِ ماتم «رهبر شهید» را پوشیدم، با خودم حساب کردم «چهلم آقای شهیدمان میافتد یکی دو روز قبل سالگرد شهادت تو و امسال، دو تا مراسم را یکی میکنیم و خیراتِ سالگرد بابا، همزمان میشود احسان چهلم آقای شهیدمان».
چه میدانستم قرارست در این شبها و روزهای جنگ، جبههمان «میدان» و «خیابان» داشته باشد و به چهل روز و بلکهم بیشتر بکشد و تمهید برنامههایی که برای ۴۳مین سالگرد مهیا داشتم به هم بریزد و کار از دست در برود و اوضاع زندگی خارج از قاعده حساب و کتاب ما باشد و درس توحید بیاموزیم در این «چلهی شهادتِ رهبرِ انقلاب» و مرور کنیم «فسخِ عزائم» و «نقضِ همتها»[۱] را که جوهرهی ایمانِ سربازیمان آبدیدهتر شود برای طوفانهای آتی و اصلا مگر جز این است خاصیت تکریم شهدا و مراسم و مناسک گرفتن برای شهیدان؛ «آمادگی برای آزمونهای بعدیِ سختتر»
بماند که خیلی وقتها یادمان میرود ما بندهایم و بنده در درجه اول و آخر و وسط، باید «بندگی» بلد باشد و «بندگی» کند و خدا، خدائیش را بلدست و «خدا راهِ فتح را خیلی وقت است به روی بندگانش گشوده است» و دیر و زود دارد و سوخت و سوز ندارد و با اینهمه باز دلم بسوزد که امسال نشد برای پدر در حسینیهای که به اسمش ساخته بودم جلسه روضه بگیرم به مناسبت ۴۳ سالگی شهادتش و بماند که برای منی که آدم نشانهها هستم و نیستم، مسیرِ تجمعِ امشب یک «نشانه» است.
اینکه در چهل و چند شب راهپیمایی و تجمع شبانه مردم خوی، درست در مثل امشبی، «مسیر» از مقابل منزل قدیمیمان در محله قُمسال رد میشود و لابد «پدرم» و همسایه قدیمیشان «صفر حبشی خوئی» و آن چند ده شهید دیگری که در خلال «والفجر یک» از خوی رفته بودند جبهه جنوب تا پر بگشایند تا بهشت، امشب به تماشا و تحیتِ آنها که «لَم یَلحَقوا بِهم»[۲] نزول خواهند کرد آنجا در لابلای صفوف متراکم جهاد شبانه مردم در خیابان از «مسجد رنجبران رَبَط تا میدان قمسال» که بشارت بدهند پیروزی و رضایت و این را که «أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُون»[۳].
من آدمِ نشانهها هستم و نیستم… . یعنی که آقای معلمِ پاسدارِ شهید؛ در این سالها یادم دادهای که تمرینِ بنده بودن کنم و گول نعمت را نخورم و مشغول صاحبخانه باشم… .
اما به هر رو؛ شهادتت مبارک. چهل و سومین سالِ شهادتت. دعا کن دوریمان بیش از این دیر نشود.
شهیدزاده. حسین شرفخانلو.
دوره سکوت صحنه نبرد نظامی؛ خلال جنگ رمضان. خوی.
[۱] امیرالمومنین علیهالسلام: «عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم» خدا را به شکستن عزمها و گشودن گرهها و نقض کردن همتها شناختم. امیر
[۲] بخشی از آیه ۱۷۰ سوره مبارکه آل عمران «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُون» (در حالی که خدا به آنچه از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوستهاند [و سرانجام به شرف شهادت نایل می شوند] شادی میکنند؛ که نه بیمی بر آنان است ونه اندوهگین می شوند.)
[۳] قبلی.
