اراذل و اشرار و اوباش عالَم، شقاوتِ لازم برای «جنگ رمضان» را روی کاغذ طوری نوشته بودند که با ترور و شهادت رهبرمان خیلی سریع و تا به خودمان بیاییم، همه چیز تمام شود.
لااقل «روی کاغذ»، نقشه این بود؛
فرمانده کل قوا، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه، وزیر دفاع، وزیر اطلاعات و تقریبا ستونهای اصلی نظامیِ جمهوری اسلامی «حذف» و جایگزینیشان زمان ببرد و در این فاصله، حفرهای ایجاد شود که با هرج و مرج و از هم پاشیدگی، کارِ انقلاب به سر بیاید.
آنها «سلاحهای مخوفِ زیاد» داشتند و «چشمهای جهانبین» که از ورای جو، جهان را آن به آن بپاید و با «هوش مصنوعی» هر جنبیدنی را تحلیل کند و تا به خود بجنبی، خاکِ میهن را به توبره بکشد و «ایران» را ببلعد.
لااقل «روی کاغذ»، نقشه این بود. نه نقشهی الان و جنگ رمضان. که اگر کمی عقب برگردی و مرور کنی سانحه سقوط بالگرد رئیسجمهور رئیسی را و سقوط دولت اسد در سوریه را و ترور سیدحسن نصرالله در لبنان و جنگ ۱۲ روزه در بهار ۱۴۰۴ و کودتای دیِ همان سال را، یک جورچین میبینی با ضلعهای بزرگ و کوچک که «روی کاغذ» کار را تمام شده رسم کرده است.
نه اصلا از بهار سختِ ۱۴۰۳ که خیلی خیلی سال قبلتر، نقشهی شوم جهانخواران، بلعیدن ایران بود. از زمان «اکتشاف نفت» که بوی آن بدبوی سیاه پیچید در مشام چشمآبیهای از قارهی سبز به استعمار آمده در ایران و اطراف و اکناف غرب آسیا؛ آنجا که آن مسیوها و مسترهای فرنگی، «خاورمیانه»اش خواندند.
اصلا بیایید وسط روزهای «دوره سکوت صحنه نبرد نظامی» در خلال جنگ رمضان مرور کنیم بلایی را که اروپاییهای چشم آبی جنتلمن کت و شلواری، بعد از دستیابی به «قطبنما» و «باروت» بر سر دریا و خشکیِ آسیا و آفریقا آوردند و خط و رسم و فرهنگ و زبان و همه چیز را در این کهن دیار تمدن بشر، از بین بردند و با بدلهایش جایگزین کردند.
با «صلحی که همه صلحها را بر باد داد»[۱] و عثمانیِ بزرگ را به قطعات نامساوی تقسیم کردند و آفریقا را افسار زدند و آمدند سراغ «ایران بزرگ» و با جنگ، قفقاز را از مام میهن بریدند و عهدنامههای گلستان و ترکمانچای را تحمیل کردند و با معاهده پاریس فیمابین ایران و انگلیس، هرات را پاره کردند و هی آرارات و ارمنستان و بلوچستان را از ایران کندند و این آخریها آش چنان شور شده بود که نه نیازی به جنگ بود و نه حاجتی به اخم. اشاره کافی بود تا «شاه مملکت» از استان سیزدهمش بگذرد و قانون جدایی «جزیره بحرین» از ایران را در مجلس از تصویب بگذراند؛ به راحتیِ آب خوردن.
که هی ایران کوچک و کوچکتر شود و هی به هضم کامل در نشخوارگاهِ تمدن نوین غربی نزدیک و نزدیکتر و اصلا سر همین بلیعدن و هضم کردن بود که بعد از انقلاب ۵۷ تا امروز، سه جنگ از سر ایران گذراندهاند بلکهم تکهای جدا کنند و نتوانستهاند.
و این «ماندن» نه به اتکای پولاد و رادار و اسلحه و ماهوارههای جاسوسی و جنگندههای پنهانکار و موشک و پهپاد، که به قوّتِ «جمهور مردم» است.
جمهور یعنی جمع. یعنی کثرتِ همگانی. یعنی آدمهایی در قد و سلیقه و اعتقاد گوناگون که همه بلد شدهاند با تمام تفاوتها، زیر یک پرچم جمع شوند. مردمی که پرچم دارند و پرچمشان را دوست میدارند. مردمی که مکانیک و استاد دانشگاه و مداح و بیحجاب و نمازخوان و کارمند و کارگر و در بعثتی که تمهیداتش را هیچ دستگاه اطلاعاتی نه نوشته و نه توانِ تحلیلش را دارد، شب به شب، به قیامِ ماندنِ پای کارِ ایران برخیزند.
و نه در تهران و نه در میدان انقلاب که در شهر به شهر و کوی به کویِ ایرانِ ایستاده سرِ پا.
و نه یک شب و دو شب و تا هفتِ رهبر و حتا چهلمش، که تا امروز و امشب که پنجاهمین خروش شبهای ایران با پرچم خوشرنگ، با گامهای استوار، افراشته میشود.
امشب که مسیر راهپیمائی به مقابل کمیته امداد در بلوار شهید احمدنیا رسید، دیرتر از شبهای دیگر از خیابان ۲۰ متری بهمن خودم را رساندم به محل تجمع و وقتِ سخنرانی بود و بعدش وقتی که رو به قبله دعای فرج خواندیم که هرکس بعدش برود سر خانه و زندگیش که دو دختر با فاصله یک ربع از هم، درست همانجا که ایستاده بودم آمدند و از مقبلم رد شدند. اولی، لیوان کاغذی یکبار مصرفی را که باهاش چایی از موکب گرفته و خورده بود را له کرد و انداخت روی دریچه فلزی فاضلاب و با پا زور زد که آشغالش را بتپاند داخل شیارهای دریچه و دومی دخترکی بود هم سن و سالِ آن اولی که کمی بعد از او سر و کلهاش پیدا شد و بیآنکه تکلیفی داشته باشد، کیسه زباله به دست، خم و راست میشد به پاکسازی محوطه تجمع بعد از آنکه مردم متفرق شده بودند.
و جالب اینکه هر دوی اینها از دل همین جمعیت بودند.
و جمهور یعنی جمع. یعنی کثرتِ همگانی. یعنی آدمهایی در قد و سلیقه و اعتقاد گوناگون که همه بلد شدهاند با تمام تفاوتها، زیر یک پرچم جمع شوند.
زشت و زیبا و مطیع و سرکش و همه و همه داخل یک دایرهی وسیعِ امن به نام «جمهوری اسلامی ایران» با رهبری که بعد از ۳۷ سال تعلیم درستِ درسهای شیعی و اسلامی، شهید از میانمان رفت و معتقد بود «این جمهوری، قائم به شخص نیست. قائم به افراد نیست. قائم به مردم است… .» و یک ماه قبل شهادتش، وصیتگونه فرمود: «وقتی که مردم وارد میدان میشوند و تصمیم میگیرند، آتشها را خاموش میکنند، شعلهها را خاکستر میکنند. این اتّفاقی بود که این دفعه هم افتاد؛ بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»[۲]
[۱] عنوان کتابی ترجمه شده با نام اصلی (A Peace to End All Peace) که توسط دیوید فرامکین تالیف و با ترجمه حسن افشار در بازار کتاب ایران عرضه شده است. این کتاب، روایتی است از وقایعی که به فروپاشی امپراتوری عثمانی در طول جنگ جهانی اول انجامید و مایهٔ تغییر اساسی در خاورمیانه! شد و بنا به عقیدهی نویسنده، به شروع جنگی دامن زد که همچنان ادامه دارد. «رهبر شهید انقلاب» رضوان الله علیه، بارها مطالعهی این کتاب را توصیه کرده بودند.
[۲] رهبر شهید انقلاب. ۱۴۰۴.۱۱.۱۲
