پائیزیه (شماره‌ی یکم)

پائیز به بعدازظهرهای کوتاه و چرت‌های کم از یک ربعی‌اش به بوی هیمه‌ی آتش و هیزمِ نیم سوخته‌ی کنار بساطِ پیرمرد میوه فروش به خنکای خزیده زیر پوست آدم وقتی شب خسته از یک‌روز کار کج می‌کند سمت خانه به برگِ درختانِ سبز که مقابل نظر هوشیار یک‌هو هزار رنگ و هزار نقش می‌شود پائیز …

پائیزیه (شماره‌ی صِفرم)

الهی تو آنی که دانی حسابِ تک تکِ برگ‌های فرو ریخته از تنِ درختان بید و چنار و افرا و بلوط را به آنی و به وزشِ بادی توانی تنِ درختان بلرزانی و زمین را با برگ برگِ خزان فرش سازی. جنان‌که فرمائی: و ما تسقط من ورقهٍ الا یعلما + ( و هیچ برگی …

ت‍ ــــــــ‍‍‍‍‌‌‌‍‌‌‌‍ ـو ره ب‍ ‍‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍ن‍ م‍‍‌‌‌ ‍ا

این‌روزها چه‌قدر عمل کردن به آن‌چه از قرآن برایت خوانده‌اند سخت شده؛ خاصه آن‌جایش که فرموده: وَ اصْبِرْ‌ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَ‌بَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِ‌یدُونَ وَجْهَه وَ لَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُم تُرِ‌یدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِ‌نَا وَا تَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُ‌هُ فُرُ‌طًا + و با کسانى که پروردگارشان …

توکل!

“گاهی من دیده‌ام عده‌ای اشتباه می‌کنند خیال می‌کنند (و می‌گویند): خودم را به خدا سپردم. صریح می‌گویم: این حرف غلط است! معارف ما، مجموعۀ آیات، روایت و حتّی عقل ما می‌گوید: خودت باید کار کنی! خودت باید خودت را بسازی! این فشار و سختی دارد، ولی گریزی از آن نیست. این حرف‌ها چیست که می‌زنی؟ …

حبل المتین؛ زلفش!

هنوز خیلی مانده تا بفهمیم بر سر ِ رشته‌ای که سر و ته‌ش مال اوست من و تو و همه هیچ کاره‌ایم و آن سلسله‌ی مویِ دوست حلقه‌ی دامِ بلاست و هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست و من و تو و همه، خیلی که که همت کنیم و خیلی که …

تعامل؛ آری | معامله؛ هرگـــــــز!

تعامل با دنیا هیچ ایرادى ندارد، ما از اول هم اهل تعامل با دنیا بودیم؛ منتها در تعامل، طرف مقابل را باید شناخت؛ شگردهاى او را باید دانست؛ هدفهاى اساسى و کلان را باید در مدّ نظر داشت. ممکن است دشمنى سر راه شما را بگیرد، بگوید از این‌جا نباید جلو بروید! سازش با او …

من به دیدار تو محتاج‌ترم تا باران!

ظرف را سُراند سمتم و چشم دوخت در چشمم که؛ علی اگر بود سه تای مثلِ این را خورده بود و بشقابِ چهارمش را سفارش داده بود! و گفت از خوش‌خوراکیِ تو و طرزِ نشستنت سر سفره و اشتهائی که با دیدنِ غذا خوردنت به او و اطرافیان دست می‌داد. از تو گفت و از …

اعلانیه

به مددِ نفسِ حقِ شهید ام‌روز در حاشیه‌ی اختتامیه‌ی نمایش‌گاهِ هفته‌ی دفاع مقدس در مصلای تبریز شاهدِ رونمائی از چاپِ دومِ کتابِ ” اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام ” خواهیم بود. تجدیدِ دیدار با دوستانِ تبریزی، بر کمالِ مسرت‌مان خواهد افزود. یا علی مددی

سلامِ گرگ؛ بی‌طمع یا طمع‌دار؟!

چه تناسخ عجیبی! درست در روز آخرِ هفته‌ی دفاعِ مقدس کسی که نمادِ ملت و نشانِ عظمتِ اراده‌ی امتِ اسلامیِ ایران است سر ِ راه بازگشت به وطن در کوچه پس کوچه‌های نیویورک با تلفنِ هم‌راهِ جناب سفیر قبل از ترکِ شهر لمیده بر تشکِ چرمیِ لیموزینِ دفتر نمایندگیِ جمهوریِ اسلامی در سازمانِ ملل وقتی …