الهی؛ تو را به حق نانپارهی جُوین افطار علی و ردّ زخم کولهبار اطعام ایتام کوفه بر دوش او تو را به حق ملائکهی مقربی که همراه “روح” در مثل شب قدری نازل میشوند برای ثبت و درج تقدیر عالمیان سهم ما را از قدر ِ مقدر ِ لیلۀ تقدیر نگاه عاشقانهای قرار بده که …
الهی؛ به حق فرقِ شکافتهی علی بین ما و علی شکاف میانداز. آمین!
الهی؛ بفاطمــــــه! گره از کلاف فرج موعود بگشا. برحمتک یا ارحم الراحمین!
یک روز “نیما” هم منزل ما بود که در زندند. رفتم و در را باز کردم و دیدم سید زیبا و قدبلندی پشت در ایستاده. به جرأت میتوانم بگویم زیباترین مرد جهان بود. میدانید که اگر کسی چهره و قد مناسبی داشتهباشد، در لباس روحانیت زیباتر هم میشود. جا خوردم و از سر سادگی از …
باغبان! در باز کن؛ من مرد گلچین نیستم! مینشینم گوشهای گل را تماشا میکنم…
الهی؛ وقتی همان اول بسمالله ِ کتابت فرمودهای تنها از تو بخواهیم که راهنمایمان شوی به: صراط الذین انعمت علیهم یعنی راه راهِ کسان است… – صراط الذین – یعنی باید هزار جهد کنیم که داخل “کسان” شویم! یعنی باید همجهت وهمراه و همپای “کسان” بمانیم! یعنی باید شاهراه “کسانِ” اهل نعمت را از بین …
برادر شهیدم! این شانزده شبی که نشستهام پای سفرهی حضرت رحمان و از روزی بیمنتهای او، روزهام را افطار کردهام، هیچ کدام گواراتر از رزقی نبود که در شامگاه شانزدهمین فصل میهمانی، در جوار تو نصیبم شد و بعدتر بود که فهمیدم: هیچ کار دنیا بیحساب نیست و تقدیر این بود که افطار شانزدهم و …
الهی؛ ما را به شرفِ فهمِ |ایاک نعبد| و |ایاک نستعین| مشرف بدار! آنسان که حالیمان شود مؤثری غیر “تــــو” نمیتواند که “وجود” داشتهباشد… برحمتک یا ارحم الراحمین!
الهی؛ عَبیدُک ببابک! این عذر تقصیر آورده، بندهایست بیمقدار که آویزان رحم توست… الهی؛ مِسکینُک ببابک! این بیچیز، بیهیچ چیز، فقیر ِ کاسهی گدائی گرفته به سوی توست! الهی؛ این عاصی ِ فراموشکار بیش از هر متاع دیگر بار گناه و غصه و بیطاقتی آورده. الهی؛ گناه را خود گفتهای که خواهی بخشید و عصیان …
الهی؛ ماهت که به نیمه می رسد دلهرهی نزدیک شدن لیلۀ قدر چنان از هر سو و همه سو احاطهام میکند که نای پرداختن به هیچ رطب و یابس دیگری نداشتهباشم. الهی؛ نکند که سهم ما از شب تقدیر مقدرات همین دلهرهی نیمبندی باشد که در دلمان انداختهای و |قدر| بیاید و برود و ما …
