جانمائی ِ پارکینگ یا؛ نبش قبر نکنید … لطفا!

عین چند نوبت قبل، جلویم را گرفت و باز مثل هر دفعه، دست گوشت آلودش را گذاشت روی قلبم و باز همان سوال تکراری اش را با نیش تا بناگوش بازش پرسید: اون تَه مَه هاش، جا برای ما نداره؟ بعد پشت بندش شروع کرد به صغری کبری چیدن و آسمون ریسمون کردن که بابا …

برای امام رضای خودمان!

ساده، زلال، پاک، روان … آب دیده اید؟ یک تکه نور …جلوه مهتاب دیده اید؟ او نور، شور، غلغله…دریا چگونه است؟ من خوار، زار، وازده…مرداب دیده اید؟ نفرین به صبح…حال مرا درک می کنید؟ دل داده اید؟… عاشق بیتاب دیده اید؟ مثل خیال بود،چه کم بود،حیف شد مردم!…”خدا نصیب کند”…خواب دیده اید؟ یا امام رضا …

رساله ی عقلیه …

عقل من چهار تکه بود. دو تا دوتا روی هم نشسته. که عنقریب می پوکیدند و می پوکاندند. دو جفت عقل من یک ماه و نیمِ تمام، طول کشید تا کنده شوند. بس که نا راست بودند و با همه ی کژی شان، بی محابا کنگر خورده و لنگر انداخته بودند. آن دو جفت عقل …

شماره‌ی شمع‌های روی کیک تولد

همیشه به نظرم آمده که جشن تولد و گرامی داشتن آن یک‌جور کار دخترانه است. نیز حتی تبریک گفتن آن. هنوز با فلسفه‌ی خلقت و این‌که باید بی‌هیچ اراده‌ای بیفتی در سیکلی که قرارست در آن آن‌قدر چرخ بخوری و بخوری تا شاید برسی به جائی‌که برایت مقدر است، مشکل دارم. یعنی هنوز منطق چنین …

جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد!

وقتی می خواست حالی مان کند که چقدر چشم سفیدیم که جلوی روی خدا خلاف می کنیم، می گفت جماعت! هیچ می دانید که شاهد امروز کژی هاتان قاضیِ فردای کرده هاتان است؟ … علی، عیان می دید و عیان می کرد.

برگی از دفترچه ی سیمی -۱۳ –

باز امشب هوس گریه ی پنهان دارم! نظر لطف رفیقی باعث شد تا باز به سراغ دفترچه ی سیمی سرزمین وحی بروم و دیگر بار آنرا ورق بزنم. این روزها که جماعت حاجی امسال مهیای کوچ بزرگ می شوند، وقتی تلویزیون برنامه های مناسبتی ایام را پخش می کند ، باز دل من می گیرد. …

کمندست آنچه وی دارد ….

آنقدر به رحم و رحمتت با منِ … تا کرده ای که بگویمت: تو را نادیدن ما غم نباشد! و دلم هوای جرعه ی اول جاریِ « جمعه » می کند که صفت حمدِ توست؛ یُسَبِّحُ لِلِّهِ ما فِی السِموات وَ ما الاَرض اَلمَلِکِ القُدَّوس العَزیز الحَکیم …

دستور زبان عشق

بفرمایید فروردین شود اسفند‌های ما نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخند‌های ما بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری …

هوای مهمانان را داشته باشیم!

۱-چندین‌سالِ پیش، ایستاده بودم کنارِ مقامِ ابراهیم. شنیده بودم که آن‌جا اگر کسی دو رکعت نمازِ صحیح بخواند، گناهانش بلعتُ می‌شود و یک کله می‌افتد بغلِ حوری‌ها و… نفسم بریده بود. نمی‌دانستم که چه باید بکنم. رفتم پشتِ مقامِ ابراهیم و دفعتاً دیدم که یک جای خالی هم چسبیده به مقام پیدا است. گفتم این‌هم …