بیامتحان مرا به غلامی قبول کن… .
و گفت در هیاهوی غبارآلود زمان آن هنگام که ابر فتنه فرود آمده و فضا را مِهِ غلیظِ سردرگمی فرا گرفته برای رهائی از وساوسِ خناس، این آیه را مکرر بخوان: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إلَى الله +
مرور بایگانیِ نوشتهها سیر تصاعدی و تنازلی احوال آدم را در روزگاران گذشته میآورد روی نمودار. میفهمی که فرقِ حالِ دلت در بهمنِ دو سال قبل با اردیبهشت امسال یا آذرِ شش سالِ گذشته در چه بوده و در کجا بودی و در کجائی و رو به کجائی! لذتِ غوطه زدن در نوشتههائی که هر …
پیرمردهای دنیا در هر شهر و قبیلهای با هر رسم و ادب و آئینی ساکن در هر جغرافیائی، همسان و یکسان حرف میزنند و به یک شیوه از کوره به در میشوند و رمزگشائی از شیوهی جلب رضایتِ یکیشان برابرست با کشف رمز همهی آنهای دیگر. پیرمردهای دنیا همه به یک اندازه دوست داشتنی و …
یکی دیگر از ویژگیهای خوبِ آدمی که به قولِ خودش “از تخت” ( ونه از اصل!) افتاده این است که؛ آدم را به دور از شیوههای مرسوم و متعارف در عالمِ سیاست و نه با عناوین و تصنعات، که با اسم کوچک و با صمیمیت خطاب میکند. و تو انگار کن که از تخت افتادن، …
دانستن دانش در پی دانش بودن دیدار مردمانی که دغدغهشان به جای فکر به دلمشغولیهای مرسومٰ طلب دانش است و تنفس در اتمسفری که ملو از دانش جْستن استٰ حال آدم را چنان خوش میکند که مپرس!!!
برای مردمی که در بندِ بندهای آئیننامههای افزایشی و کاهشی درآمد و سود سپرده و نرخ تنزیل و محاسبهی ارزش افزودهاند، افزایشی اتفاق نخواهد افتاد الا فزونیِ مقدار حرص و آز و طمع و دست نیافتن به آرامشی که در پس فراغت از دنیا و ما فیها نهفته است! این قاعده، در مورد آنها که …
کار تو با این مردمان به کج رفته، سخت خواهد بود! با مردمی که از راه به درند و راه به کج رفتهاند و خبر از این کجی و کژتابی ندارند… ما – من و این مردمِ به کجی خو گرفته – هزار سال بیشتر است که در برهوتِ بیامامی و در بیابانِ گمراهی و …
بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینهتوزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار میدهند؛ و با دلسوزیهای بیمورد و اعتراضهای کودکانه میگویند: جمهوری اسلامی سبب دشمنیها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! چه خوب است این سؤال پاسخ داده شود که: ملتهای جهان سوم …
و خدا را شاکریم بابت ثانیه به ثانیه و هر دم و بازدمی که در این سی و پنج سال در اتمسفر مقدس و انقلابیِ جمهوری اسلامی بر ما گذشت و در جانمان رفت که هر نفَسی که فرو میرفت مُمِد حیات بود و چون بر میآمد؛ مفرّح ذات… . و ز دست و زبانِ …
