همهی سهم پیرزن و پاهای از توان افتادهاش از راه رفتن، خلاصه شده در شوقی دائمی برای سپری شدن روزهای سرد و یخ زده و آب شدن برفها تا که شبِ جمعهای برسد و او توانِ از خانه بیرون آمدنش باشد و به هزار جان کندن خود را به ایستگاه اتوبوس برساند و برسد سر …
از پسری که سال به سال یاد پدرِ شهیدش نمیافتد و راهش سمتِ مزار و سر قبر پدر کج نمیشود، پسری زاده شده که از بینِ همهی اشیای قدیمی و دست نخورده و آفتا و مهتاب ندیدهی پدر که سالی به دوازده ماه در گوشهی گنجه خاک میخورد، فقط متوجه و علاقمند قابِ عکسِ رنگ …
و در جوابِ نگاهِ متعجبِ پر از سؤال که میپرسید: “زیر این بارانِ تند و در این سرمای هوا، یک لا پیراهن قدم میزنی که چه؟!” جوابی نداشت. فقط یادش افتاد جائی خوانده که رسول خدا – که درود خدا بر او و عترتش باد – دوست داشته، وقتِ نزول باران، بی عمامه و دستار …
با همآن حس و همآن گرما و همآن تجلی که آنروز نمودی و نمایاندی و نشانم دادی با همآن قوت قلب که از حس بودنت، از حس نزدیک بودنت در دلم روئید و شد سنگینی اتمسفری که تو را تا پای آن ثانیههای حساس کشاند؛ تا همیشه و تا ابد با من بمان… من به …
وقتی بناست شمعی سر راهت بیفروزیم و راهت را چشم انتظار باشیم دو شمع، پرنورتر از یک شمع و دو جفت چشم منتظر، مشتاقتر از یک جفت چشمِ مشتاقِ دیدنِ دیدارِ توست یا مهدی! وقتی بناست دلی به دیدارت روشن شود و قلبی از محبتت لبریز خوش مدار که این دو دلِ یکدله شده پر …
در تقویم اتفاقاتِ شیرینِ بزرگِ فراموش ناشدنی امروز یکی از بزرگترین و بهترین اتفاقات عالم به نام نامی عشق، حادث شد… . برغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهرهی تو، حجتِ موجهِ ماست!
تغییر پدیدهایست نیکو و در بیشتر مواقع به جا، که اگر درست هدفگیری و اقدام شود باعث جریان مبارکی میشود به نام چرخش نخبگان که میتواند اثر بخش، تجربهآموز و مفید باشد. لکن به شرطها و شروطها!
در این طوفان در این گذار حساس در این پیچِ تاریخی فقط آقا بلد است دل امتش را قرص نگه دارد. آقا ، خدا تو را برای ما نگه دارد…
در فقرهی آغاز تعلیق داوطلبانهی غنیسازیِ بیست درصدی و اجرای توافقنامه ژنو، یاد آن جملهی امیرالمومنین علیهآلافالتحیهوالسلام افتاد که فرمود: “هان! من شما را شب و روز و در آشکار و نهان به نبرد با این قوم فرا خواندم و به شما گفتم: پـیش از آنکه آنان به شما یورش آورند، شما بر آنان بتازید، …
دوستان عیب کنندم که چرا؛ دل به تو بستم!؟ باید اول ز تو پرسند: که؛ چنین خوب، چرائی؟
