امید امام به نونهالانِ نورستهای بود همآن سربازان در گهواره همآن فدائیانِ سر از پا نشناخته که خاکِ راهِ قدمهای امام، توتیای چشمانشان بود و به اشارهی انگشت امام، هزار کار ناشدنی را شدنی کردند و فعل توانستن را برای حال و آیندهی انقلاب صرف کردند. امیدِ امام بود که به جوان و جوانی باور …
سؤال اساسی من این است: اصلن چرا باید با شیطان سر یک میز نشست و فرعونیت شیطانیاش را به رسمیت شناخت تا توهم سلطهاش گل کند و قمپز در کند که؛ همهی گزینهها روی میز است! یا که؛ گزینهی نظامی روی میز است! و اصلن چرا وقتی اتکای به نیروی درونزای انقلابی میتواند هزار و …
مادر پیر شهید، از روزی که خبر پسرش را شنید که در ارتفاعات سرد و یخبندانِ کردستان از شدت برودت هوا یخ زده و شهید شده، تا به امروز و تا به آخر روزِ عمرش عهد بست که؛ دیگر دستانش آشنا به گرمای هیچ بخاری و شعله و اجاقی گرم نشوند… .
آرزو دارم بیایی مژدهی سبز بهارم ای تمام آرزویم ای همه دار و ندارم ‘ آرزو دارم بیایی در دل تاریک غمها ای جمالت روشنای خلوت شبهای تارم ‘ بیتو ای آرام جانم، پرپرِ دست خزانم بیتو کو درمان دردم، بیتو کو صبر و قرارم ‘ ماندهام در حسرت و غم زانتظار دیر پایت آرزو …
یکی از عوامالناسِ کم سواد که بعد از نیم روز انتظار در صفِ توزیعِ سبدِ کالا موفق به دریافت اقلامِ سبد شده بود، با شعفی آمیخته به تردید از بغل دستیاش پرسید: روغن و برنج و مرغ و پنیرش را قدرتی خدا به هر زور و ضربی که بود گرفتیم. ولی فکر کنم، سبدش را …
شهیدی که خلوت گزید و تماشا رسید، شهیدی که از یگانِ رزمیاش در هوا نیروزِ ارتش مرخصی گرفت تا بیاید قاطیِ بسیجیهای گمنام اعزام شود و در همان اعزام و در کربلای پنج، کربلائی شد؛ باید هم عکسِ مجلسیِ درست و حسابی نداشته باشد برای حجلهی بالای سرش. باید هم آرشیو پر و پیمانِ لشکر …
از عمق تدبیر دولتِ اعتدالگرای یازدهم – شهره به تدبیر و امید – هماین بس که با ورود موج جدیدی از سرما به اقصی نقاط کشور، به تدبیری مثال زدنی، توانست ملت را در صفهای طولانیِ متراکمِ توزیعِ سبد کالا، خبردار و در سرمای استخوانسوز بهمن از صبح تا شب سر پا ایستاند تا که …
(بدان ای طالب راه حق!) اخلاص در طاعت ترک ریا و انجام عمل است برای خدا. حذیفه یمان گفت: از رسول خدا(ص) پرسیدم که اخلاص چیست؟ رسول خدا(ص) فرمود: من از جبرئیل پرسیدم. گفت: من از خدا پرسیدم. مرا گفت: «اخلاص سری از اسرار من است. آن را در دل بندهای میگذارم که او را …
منقلب گشت جهان از قدم شاگردی ای خوش آن روز که از راه رسد استادش… .
شنیده بود اجر شهیدی که مقتلش آب باشد دو برابر است و شوق داشت اگر بناست شهید شود، شهادتش در آب باشد و با اجر دو چندان… تا اینکه یک شب خواب دید که سرباز خبیث عراقی، با خنجری در دست درست ایستاده بالای سرش در هور و دارد دشنه را در پهلوی زخمیاش فرو …
