نذر پنجه‌ی مشتاق

«بابای بزرگ» میدان که با ما خویش‌آوندی و نظر حُسنِ خدمت داشت، یکی از شال‌های ابریشمیِ نفیس را با حاشیه‌ی دست‌دوزی شده؛ جدا می‌کرد و به من می‌داد. آن‌را گرد گردن می‌پیچیدم. از بسیاریِ اشک که بر آن ریخته بودند، چروکیده بود و بوی کهنه‌گی می‌داد. شاید دویست سی‌صد سال بر صدها گردن پیچیده شده …

داستانِ یک کتابِ ماهانه

برای من، همشهریِ داستان از شماره‌های اولش که حاصلِ طبعِ جنابِ قزلی بود شروع شد. شماره‌هائی که نه به صورت ماهیانه و مرتب که به طور دوره‌ای و با پرداخت به آثار قلمیِ یکی از غول‌های ادبیات معاصر منتشر می‌شد. طبعا، بعدها و بعد از انتشار چند شماره و وقفه‌ای که در کار نشرش حاصل …

یک نامه به یک شهید

ام‌روز بعد از کلاسِ ریاضی آمدم سراغت. با دفتر ِ مشقِ حسابم و بعد کلی کلنجار با ضرب و تقسیم و جمع و تفریق‌های یکان و ده‌گان و صدگان و هزارگانی که معلم یادم داده بود. روی سنگِ یک‌دست سفیدت، بعد از “هوالشهید” و عنوانِ “معلمِ پاسدار” و اسم زیبائی که داشتی، نوشته بود: روز …

جنگ؛ جنگ اراده‌هاست! جنگ عزم‌های راسخ است!

از من و شما هم سؤال می‌کنند درباره‌ى وعده و عهدى که با خدا کردیم؛ ما با خدا معاهده داریم. حالا در این آیه‌ى شریفه – مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا الله عَلَیهِ + – این عهدى که می‌گوید مؤمنین با خدا بسته‌اند و بعضى از مؤمنین به این عهد به‌نیکى وفا کردند و …

توافق ذره‌ای

سوای داد و قالی که در پی آن‌چه حضرات، توافق هسته‌ای می‌نامند و از دست‌یابی به آن از شادی در پوست خود نمی‌گُنجند و کم مانده آن‌را بزرگ‌ترین توافقِ سیاسیِ تاریخ از خلقت آدم تا یومنا هذا بنامند، فقط به خاطر لب‌خند کم‌رنگ حضرتِ آقا و امیدی که ایشان در دلمان تزریق کردند، بابت واقعه‌ی …