به هر دری میزنم تا در به رویم وا کنی! لذتِ تماشای زائرانِ پیادهی اربعینت – ولو از دور و ولو به قاعدهی چند قدم – هنوز و همیشه با من است… .
گفت: بیاموز که؛ میوهی درخت صبر یقین است و شک مقدمهی غلبه بر همهی اما و اگرها. و گفت: چه باک از شماتت اعداء وقتی در راه راست قدم برمیداری… .
ارزشی هر چیزی به اندازهی تلاشیست که برای به دست آوردنش میکنی. و این قانونِ همیشهی طبیعت است که؛ خوبها سخت به دست میآیند و لائقِ بیشترین تلاشهایند!
«بابای بزرگ» میدان که با ما خویشآوندی و نظر حُسنِ خدمت داشت، یکی از شالهای ابریشمیِ نفیس را با حاشیهی دستدوزی شده؛ جدا میکرد و به من میداد. آنرا گرد گردن میپیچیدم. از بسیاریِ اشک که بر آن ریخته بودند، چروکیده بود و بوی کهنهگی میداد. شاید دویست سیصد سال بر صدها گردن پیچیده شده …
برای من، همشهریِ داستان از شمارههای اولش که حاصلِ طبعِ جنابِ قزلی بود شروع شد. شمارههائی که نه به صورت ماهیانه و مرتب که به طور دورهای و با پرداخت به آثار قلمیِ یکی از غولهای ادبیات معاصر منتشر میشد. طبعا، بعدها و بعد از انتشار چند شماره و وقفهای که در کار نشرش حاصل …
‘چه دشوار است پیمودن به هجرانِ تو؛ منزلها به یادت آنچنان نالم که؛ ماند ناله بر دلها…’
راه آن است که؛ چون رَوی، رَسی! تمهیدات. عینالقضات همدانی
امروز بعد از کلاسِ ریاضی آمدم سراغت. با دفتر ِ مشقِ حسابم و بعد کلی کلنجار با ضرب و تقسیم و جمع و تفریقهای یکان و دهگان و صدگان و هزارگانی که معلم یادم داده بود. روی سنگِ یکدست سفیدت، بعد از “هوالشهید” و عنوانِ “معلمِ پاسدار” و اسم زیبائی که داشتی، نوشته بود: روز …
از من و شما هم سؤال میکنند دربارهى وعده و عهدى که با خدا کردیم؛ ما با خدا معاهده داریم. حالا در این آیهى شریفه – مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا الله عَلَیهِ + – این عهدى که میگوید مؤمنین با خدا بستهاند و بعضى از مؤمنین به این عهد بهنیکى وفا کردند و …
سوای داد و قالی که در پی آنچه حضرات، توافق هستهای مینامند و از دستیابی به آن از شادی در پوست خود نمیگُنجند و کم مانده آنرا بزرگترین توافقِ سیاسیِ تاریخ از خلقت آدم تا یومنا هذا بنامند، فقط به خاطر لبخند کمرنگ حضرتِ آقا و امیدی که ایشان در دلمان تزریق کردند، بابت واقعهی …
