شست‌وشوئی کن و آن‌گه به خرابات خرام

صبح، کله‌ی سحر در آن سرمای سوزناک که تا مغز استخوان انسان فرو می‌شد و لزره از اندام صادر می‌کرد، در ازدحام سرویس‌های بهداشتی که صف‌شان تا حوالی دربِ خروجی پایگاه مقداد (محل اسکان کاروانِ استانِ ما) کشیده بود، نمی‌دانم از کجا ساختمانی را کشف کرد که مختص از ما به‌تران بود و محلِ استراحتِ …

تحمل بایدش!

و خدا را شاکرم که؛ نهایت اجبارم به هم‌نشینیِ با حضرات، به قاعده‌ی تحملِ ایشان است در نصف روزی از روزهای تعطیل و خدا را شاکرترم که محیطم با محیطی که شب تا صبح و صبح تا شب، بازارِ دودوزه بازی و متلک و لیچار و استثمار و استحمار در آن داغ است، مؤانستی ندارد!

برای هفته‌ی بسیج و به یاد شهدایِ بسیجی

“هی دست می‌رود به کمر‌ها یکی یکی وقتی که می‌رسند خبر‌ها یکی یکی ‘ خم گشته است قد پدر‌ها دو تا دو تا وقتی که می‌رسند پسر‌ها یکی یکی ‘ سردار، بی سر آمده‌ای تا که خم شوند از روی دار‌ها همه سر‌ها یکی یکی ‘ رفتی که بین مردم دنیا عوض شود درباره بهشت …

سر افراز

باد بوی تو را برایم آورده از روی نیزه‌ای که بالایش قرآن می‌خواندی؛ ام حسبتَ انَّ اصحابَ الکَهفِ و الرَّقیم کانوا من آیاتنا عجبا… + وقتی خورشیدِ روشنِ هفده ستاره بودی وقتی منزل به منزل از کوفه‌ی جفا تا شامِ بلا می‌رفتی وقتی نورِ تنورِ خانه‌ی خاموشِ خولی بودی و انیسِ شب تا سحرِ آن …

آن چهره‌ی مشعشعِ تابان

آن چهره‌ى مظلوم بى‌صداى سربه‌زیرِ منفعلى که از امام سجاد درست کردند به کلى برخلاف واقع است؛ چهره‌ى حقیقى امام سجاد علیه‌السّلام چهره‌ى یک مبارزِ قهرمانِ خستگى‌ناپذیرِ آشتى‌ناپذیرِ پیگیرى است، که با تدبیر تمام، با دقت کامل راه‌ها را مى‌شناسد و انتخاب مى‌کند و به سمت هدف‌ها این راه‌ها را مى‌پیماید، خودش خسته نمى‌شود و …

آواره‌گی کوه و بیابانم آرزوست…

و تو فکر نکن که از دل برود هر آن‌که از دیده برفت و فکر نکن وقتی نیستی، نبودنت نیست و فکر نکن که باد یادِ تو را وقتِ عشای ربانیِ طوفانِ شبانه‌ی پائیزی باخود برد و فکر نکن که رفتنت مترادف نبودنت شده… . باور کن هنوز و همیشه، “بالله که شهر بی‌تو مرا …

نـــــــــور

بو سعید خراز می‌گوید: «ابلیس را به خواب دیدم، عصائی برگرفتم تا وی را بزنم، بدان باکی نداشت و نترسید، هاتفی آواز داد که وی از این نترسد، وی از نوری ترسد که در دل باشد.» کیمیای سعادت. امام محمدغزالی

چشمه‌ی آب حیات

خدایا به حق حسین بن علی – که درود خدا بر ایشان باد – و به حق نجاتی که در رکابِ کشتی‌اش نهاده‌ای به حق آن چشمه‌سار جاری که از وادی طف جوشاندی و تشنه کامان حقیقت و حریت را به مدد فیضش می‌آشامانی به حق مشعل هدایتی که با نور ِ انورش روشن کرده‌ای …