چائی را میدانم که چسبید. خودت هم گفتی. – اصولن چایِ تازه دمِ کهنه جوشِ خوشرنگ با طعم کاکوتی در استکانِ کمر باریک به من هم میچسبد! – طی این سالها ندیده بودم دو استکان پشتِ سر هم چای نوشیده باشی و این اولین نشانهی خوبیِ دیدارِ غیرمترقبهای بود که خواسته بودی قِسمی از خاطرهی …
سر و کله زدن با کسانی که خود را حق به جانبترین آدمهای روی زمین میدانند و هر کس که پشت هر میزی نشسته را لائق رذیلانهترین خصائص و خصائل بشری، شاید یکی از سختترین کارهای عالم باشد. سختتر از آن، قضاوت بین طرفین دعواهائی است که با پا درمیانی و ریش سفیدی و کلانتری …
تمام تربیتِ ما از تلمذ در مکتبِ شماست. برای ما “ جعفری ” بودن، بزرگترین فضل عالم است و از هر دو جهان و هر آنچه مابین آنهاست، هماین ما را بس. ما را به حرمتِ مکتبت و به عصمتِ مادرِ صدیقهات، جعفری نگهدار و تا جهان باقیست مرام شیعهگی را زینت ما بدار… یا …
“بله، اگر به من اجازهی نوشتن ندهند میپوسم، نابود میشوم. ترجیح میدهم پانزده سال در زندان بمانم ولی در عوض قلمی در دستم باشد. تا جائیکه میتوانی هر از گاهی برایم نامه بنویس، با کوچکترین جزئیات، هرچه هست و نیست برایم بنویس. در همهی نامههایت از انواع جزئیات خانواده و مسائل به ظاهر جزئی و …
“در اینجا لازم است من اشاره بکنم به عزیز گمشدهی مسلمانانِ جنوبِ لبنان؛ یعنی امام موسای صدر که بهوسیلهی ایادی دشمن بزرگ و امپریالیستها و عمال و مزدورانشان ربوده شده است. من در این روزِ جمعه، روز جمعه آخر ماه رمضان با این دهان روزه و این اجتماع عظیمی که شما دارید و در این …
پدر سوختهگی روباهِ پیر باید هر جا به یک شیوهای عیان شود. هرچه باشد، بریتانیای صغیر است و سر زدن این دودوزه بازیهای ناشیانه از او بعید که نه، عجیب هم نیست. انگار کسی نمیداند چرا مجلس عوامِ انگلیس، دستِ جنابِ نخست وزیر را برای مشارکت در “حملهی موشکیِ محدود” به سوریه بست؟ و انگار …
آن سال که تنت زینت خاک شد، سر به مُهر کربلا گذاشتن سر سجادهی نماز حسرتی همهگانی بود. آن سال و سالها قبل و بعد از شهادتت، زیارت کربلا و سر به آستانِ سیدِ شهیدان سائیدن آرزوئی بود دور و دراز و دست نایافتنی. تو هم که با حسرتِ زیارتِ حسین سر به راهِ شهادت …
آموختهام که؛ وقتی اربابِ رجوعی تلفن میکند و بیآنکه ادبِ سلام دادن داشته باشد، زبان به گله و شکوه و شکایت میگشاید، درخواستی خواهد کرد از جنسِ نق و بدعنقی و دعوا و نتیجهای نخواهد گرفت الا برآورده نشدنِ عرض حالی که دارد. آموختهام که سلام، فقط از کلام کسانی جاری میشود که میدانند خواهششان …
از حماقتی که در آمریکائیها در فقرهی حمله به افغانستان و عراق دیدیم بعید است، عقلشان برسد و انبار باروتِ منطقه را در حلب و دمشق و شامات به آتش نکشند. جنگی که مثلِ دوتای قبلی و خصوصا در مدل عراقیاش شروع کننده بودند و امروز بعد از ده دوازده سال، هنوز از باتلاقِ خود …
حیف باشد که؛ تو باشی! و مرا غـَــم ببرد… .
