(برای معرفی کتابی که خط اولش چهل سال پیش نوشته شد…)
هر چیزی که در این دنیا رنگ گذر زمان رویش بنشیند، تاریخ میشود. خاصه اگر آن چیز، در مقطع مهمی از زمان تولید شده باشد و سالها و ماهها و روزها، دم پَرِ کسی بوده باشد که «حیات طیبه» به آن آدم مدیون است.
تاریخ، سنگ زیرینِ هویت هر اجتماعی است و با تاریخِ آغشته به افتخار و عزت و غیرت است که تمدن شکل میگیرد؛ به دست آدمهایی که به وقتش بلد بودهاند جای درست را بشناسند و سرجایی که باید بایستند و چرخ حرکت قافله بشر را به ریلی که «باید» برگردانند و جلو ببرند.
امروز که اینجا نشستهایم و روزهای آخر شهریور ۱۴۰۵ است، ۴۶ سال از تحمیل اولین جنگِ بعد از انقلاب به ایران متمدن، توسط وحوش عالَم میگذرد و داریم کم کم ۵۰ سالگیِ آزمون سختی را تجربه میکنیم که شیطان و جنودش آمده بودند که «لِیُفْسِدَ فِیهَا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْل»[۱] کنند یعنی (همۀ تلاششان را بهکار بَرند تا نظم مُلک را بر هم بزنند و نسل تمدنیِ ایران را از هم بپاشند.) اما غافل از این بودند که سنت الاهی این است که در تتمهی همان آیه فرموده؛ «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَاد»[۲] (البته معلوم است که خدا این افسارگسیختگی را دوست ندارد.) و قضا را همان هم شد:
«جنگی ناخواسته آغاز شد تا از ایران منظری به تماشاگهِ راز گشوده شود و ملائکه به تماشای ساحت وفا و مردانگی اولاد بنیآدم آیند و مگر وفا و مردانگی را کجا میتوان آزمود جز در میدان جنگ که راه همچون «صراط»[۳] از بطن «هاویه»[۴] میگذرد و دیندار آن است که در کشاکش بلد دیندار بماند. وگرنه در هنگام راحت و صلح و سِلم، چه بسیارند اهل دین!»[۵]
امروز که اینجا نشستهایم و روزهای آخر شهریور ۱۴۰۵ است، ۴۶ سال از روزی که «حسین حاجیحسینلو» جوانی از جوانان این مُلکِ دلیرخیز و غیور پرور پاشنه وَر کشید که برود هزار کیلومتر آن سوتر و در خوزستان و ایلام و کردستان، به یاری دین خدا بایستد جلوی اشرار عالَم، میگذرد. از روزیکه او و دوستان و دوستداران خدا، دندان به هم ساییدند به ایستادن جلوی شیطان و جنودش و عزم کردند تاریخِ غیرت و همیت و شکوه ایران را «نو» کنند: با مقاومتی که هشت سال طول کشید و ورق را از ایران که روزی به نامردی اشغال شد، برگشت به آنچه باید میبود؛
سرزمینی که ریشهی ایمان و اسلامِ مردم در آن دویده و خاکش به خون مقدس است و زیر چکمهی هیچ غریبهای نمیرود الا آنکه آن اجنبی را به زیر بکشد و گور بسازد برای بیگانهای که چشم طمع به میهن داشته باشد.
امروز که اینجا نشستهایم و روزهای آخر شهریور ۱۴۰۵ است، ۴۰ و چند سال از روزیکه حسین حاجیحسینلو در خلال یکی از اعزامها، رفت و از لوازمالتحریر فروشی سر کوچهشان دفترچهای خرید تا روزها و ساعتهای در جبهه بودنش را با دخترکش به اشتراک بگذارد میگذرد و چه مبارک بود آن اتفاق و چه عزمی داشت در تمام سالها که هی هرقدر که «میسّر» است بنویسد… .
کسی چه میدانست آنروز و آن نیت قرارست چند دههی بعد تبدیل شود به سندی دست اول از طولانیترین جنگ بشر در قرن بیستم و کسی چه میدانست تقدیرِ آن نوشتههای کاملا شخصی، انتشارش برای عموم مردم ایران باشد توسط «روایت فتح» که ناشر تخصصی جنگ است و یادگار ماندگار سید شهیدان اهل قلم شهید سیدمرتضی آوینی که رهبرمان شهیدمان روی قرآن اهدایی به خانوادهاش نوشت که «یادش غالباً با من است».
امروز به شکرانهی این نعمت که توانستهایم ورقی از اوراق افتخارآمیز تاریخ شفاهی ایران در جنگ اول تحمیلی را در قاب ماندگار «کتاب» ببینیم، گرد هم آمدهایم و جای رهبر شهید و کتابخوانمان تا ابد سبز است و دریغا که این، اولین رویداد «با باقیان»[۶] است بعد از شهادت قهرمانانهی او در روز اول جنگ سوم تحمیلی.
مجاهدی که مصداق آن آیه بود که فرمود «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»[۷] (در میان مسلمانان رادمردانی هستند که بر سرِ عهدشان با خدا برای فرارنکردن از میدان جنگ، صادقانه ایستادند. برخیشان شهید شدند و برخی منتظر شهادتاند. اینان بههیچوجه تغییر عقیده ندادند.)
اولین ولی فقیه شهید تاریخ اسلام که از ظهر ششم تیر ۱۳۶۰ تا صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، ۴۴ سال و ۶ ماه و ۳ روز، بر سر «عهد شهادت» ماند و شهد شیرین وصال را وقتی نوشید که داشت «کتاب» میخواند. مهمترین و بزرگترین و بهترین کتاب را؛ «قرآن» را.
و چه خوش عاقبت بود که تابلوی شهادتش با مهمترین و بزرگترین و بهترین کاری که به آن دستور داده شدهایم «فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن»[۸] (هر آنقدر که برایتان میسّر است قرآن بخوانید) ترسیم شد؛
و سلامٌ علیه یَومَ وُلِدَ و یَومَ یَموتُ و یَومَ یُبعَثُ حَیّا
سلام بر او؛ آنروز که زاده شد و آنروز که به شهادت، دنیا و دنیایش را عوض کرد و آنروز که «زنده» مبعوث خواهد شد.
روح رهبر شهیدمان و تمام شهیدان از اولین تا آخرین را مهمان کنیم به دعای مستجاب صلوات بر محمد و آل محمد.
[۱] سوره مبارکه بقره. آیه ۲۰۵
[۲] قبلی.
[۳] صِراط پلی بر روی جهنم است که همه انسانها در قیامت از آن عبور میکنند. بر اساس برخی از احادیث بر روی صراط مَواقفی (ایستگاههایی) وجود دارد که اعتقادات و اعمال فرد در آنها حسابرسی میشود. سرعت گذر انسانها از روی صراط متناسب با اعمال آنها در دنیاست، برخی به سرعت از آن میگذرند و برخی هزاران سال بر روی آن گرفتار خواهند بود و برخی از آن سقوط کرده، به جهنم میافتند. به اعتقاد شیعیان مهمترین سوال بر روی صراط سوال از ولایت امامان است.
[۴] هاوِیه از نامهای جهنم که در قرآن آمده است. بنابر روایتی، هاویه پایینترین طبقه جهنم و بنابر نقلی دیگر، مکانِ منکرانِ ولایت امام علی(ع) است. هاویه در لغت به معنای افتادن و سقوط کردن است و به این دلیل که کافران و مجرمان در جهنم سقوط میکنند، به آن هاویه میگویند.
[۵] سید شهیدان اهل قلم شهید سیدمرتضی آوینی
[۶] رویدادی فرهنگی اجتماعی که از سال ۱۴۰۲ توسط موسسه تولیت شمس تبریزی و مفاخر خوی در حال اجراست. این رویداد طراحی شده برای بزرگداشت رزمندگان قهرمان خویی در طول دفاع مقدس ۸ ساله که محل برگزاری آن، سالن شهید برگزینی شهرداری خوی است. تکریم مجاهدت فرمانده گردان امام سجاد علیهالسلام و رونمایی از کتاب یادداشتهای روزانه او خطاب به دخترش زینب «زینب فقط بخواند»، هشتمین برنامه از این سلسله است. این کتاب به کوشش حسین شرفخانلو و توسط انتشارات روایت فتح در سال ۱۴۰۵ چاپ شده است.
[۷] سوره مبارکه احزاب. آیه ۲۴
