خارج از موضوع هزار امید فسرده توسط حسین شرفخانلو در یکشنبه, اسفند 8, 1389 مرا هزار امید بود در این ماجرای طوفانی و تو هر هزار را فسردی. مِن بعد ریشه ی امیدهای زمینی در من خواهد فسرد. و آزاد و رها چشم در چشم افق خواهم دوخت تا مگر کِی صبح سر زند… همه ی یاد داشت من از تو، افسردن آرزوهایم است. که آن نیز تقدیم تو باد. نوشتهی قبلی نوشتهی بعدی نوشتههای مرتبط خارج از موضوع خوی دل نامه سفر سفر قبله یادداشتهای جنگی ۳۲ (حج جنگی) پولیتیک خارج از موضوع دفاع سفر رو به دیرالزور پولیتیک تلخند خارج از موضوع خوی روزمرهها کاندیدا طور!