خسته گان عشق را ایام درمان خواهد آمد…

شاید چاره ی این روزهای من دریا باشد. کشتی باشد. طوفان باشد و قرعه ای که مرا به کام ماهی می فرستد. دلم طوفان می خواهد… دریا… ماهی… موج… شاید تا در دل ماهی بلا گرفتار نشوم، (دال)ِ دلم به الف راست نشود… وَ ذَالنونَ اِذ ذَهبَ مُغاضِباً فَظنَّ اَن لن نقدرَ علیه فنادا فی …

بابام گَلدی!

حتی صدای در زدنش را هم می شناخت. آن قدر که وقتی صدای زنگ در پیچید تو خونه، شوق پُر شد تو چشماش و گفت: این بابامه! بعد بی آنکه از شوقی که تو چشماش موج می زد کم شده باشه دراومد که: از دی روز تا حالا ندیدمش… و من سکوت شدم فقط … …

برای آمدنت، زود هم دیر است…

نه که نخواهم بدانم وقتی می آئی ظالمان را چه سان عقوبت می کنی یا داد مظلوم را چه گونه می ستانی! نه که نخواهم ببینم فرقِِ بهار ِ وقت آمدنت با بهار روزهای بی تو در چیست؟ یا که نخواهم بدانم وقتی بیائی عدل را چه گونه می گسترانی؟ من سال هاست که مشتاق …

این جشن های بی تو…

باید این جا برای ام روز چیزکی سر هم کنم و بنویسم. باید بنویسم تولد را یادم نرفته. باید بنویسم هنوز! دوستت دارم. باید بنویسم تا این بار که این طرف ها آمدی تا ببینی چیز تازه ای نوشته ام یا نه، کنتور موعودیه ام را ببینی که یک شماره به ش اضافه شده. آقای …

طواف هوائی

از ترافیک خطوط هوائی و شلوغی باند فرود طیاره ها، فقط شلوغی روی باند فرودگاه شهر تو را دوست دارم. می دانی! ترافیک روی باند فرودگاه شهر تو توفیق اجباری دور زدن بالای شهر است و گرد سر تو و گنبد طلائی ات چرخیدن. آنقدر نزدیک که بشود کفترهای جَلد حرمت را هم دید زد …

توتمِ من

‫من: برا ادمائی با علایق ما تهران جای خوبیه برا نفس کشیدن‬ ‫حالا اگه این اینترنت و ارتباطات و … نبود معلوم نبود ما کی و کجا باید جواب دل مون رو می دادیم؟‬ ‫در نظر بگیرید شهری رو که همه ی سهمش از فرهنگ فقط روزنامه فروشی هاش باشن‬ با مجلات اکثراً زردشون! ‫نه …