۱.یک جمعه مانده به جمعهی انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در بوکمال سوریه مهمانِ فرمانده تیپ حیدریون بودم و او مثل همهی عربها که مهماننوازند و هرچه دارند در آنِ اول پیشکش میکنند، همان لدیالورود دستم را گرفت و مرا برد خانه خودش. خانه که میگویم، ساختمانی دو طبقه که به شکلی کاملا عربی با سرسرهای …
اشتباه کردند. روز تشییع سیدحسن در ورزشگاه کمیل شمعون بیروت، وقتی دسته اول جنگندههای عبری آمدند ترس بکارند و عربده بکشند بالای سر تابوت سید، ته دلم این بود که حالاست دور بزنند و برگردند و ورزشگاه و مردم و دو تابوت روی دست مردم را به آتش بکشند. همین را به بغل دستیم گفتم. …
