میگفت: گاهی میان راه، بهترین انتخاب ایستادن و یا حتا نشستن و نفس چاق کردن است و نگاهِ دوباره به راهی که پیمودهای و آنچه که از راهت باقیست. و فکر کردن به اینکه؛ رفتن، رسیدن است. یعنی؛ مهم، قدم برداشتن است و قدم در جای درست گذاشتن. همین.
و سلام بر شهیدی که در ماه قربانی زاده شده و پیشوند اسمش به قرینهی عید قربان، قربان شد و در تمام سالهای عمرش را تقرب جست و آخرِ کار، قربانی راهی شد که سرآغاز و انجامش سعادت و خلد برین و فردوس نعیم است… . و سلامٌ علیه یوم وُلد و یوم یموت و …
در هوای گرم حجاز، با لیاس احرام که بیشتر شکل حوله است تا لباس و در تمام ساعاتی که در تنت نشسته، خیس عرق است و سنگین و ناهمطراز، وقتی که خوابیدهای در دشت بی انتهای مشعر و خواب که چه عرض کنم، چرتی تا که شب را به سحر ببندی و همهی چهار پنج …
تو مگو ما را به شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست!
نزدیکیهای عرفه مهیای احرام حج و کوچ به عرفات و مزدلفه و منی حلق و تقصیر رجم شیطان لعین قربانی و بیتوته در چادرهای متراکم همه و همه بهانهی آغاز دوبارهایست برای رسیدن به تو و کاش میدانستم رد قدومت زینت خاک کدام سرزمین شده است… .
ظهر ۳۱ شهریور ۵۹، وقتی اسباب زندگیشان را بار خاور کردیم که ببریم چایپاره، حوالی سهراهی خوی به ماکو خبر رادیو حملهی هوایی عراق و آغاز جنگ را اعلام کرد. من بودم و علی و رانندهی خاور. صدام از مدتها قبل تحرکاتی در مرزهای جنوبی داشت، ولی حملهی امروز با قبلیها فرق میکرد. خبر آغاز …
دیدار رئیس جمهور کشورمان با نخست وزیر بریتانیا که تنها به قدر بیست سی ثانیه، تصویر از آن منتشر شد و معلوم نشد طرفین طی آن دیدار که محلش از قضا! بسیار تنگ و فاقد ابتدائیات لازم برای تشریفات دیدارهائی در این سطح بود و تو انگار کن پاگرد یکی از طبقات هتل محل اقامت …
سی و چهار سال قبل در چنین روزی شیپور جنگ نواخته شد تا شناختن مرد از نامرد آسان شود و مگر وفا و مردانگی را کجا میتوان آزمود جز در میدان جنگ…!؟ و آیا بلای عالمگیر رفاه و رفاه زدگی، ما را از دشمنی که خاکریز به خاکریز دارد نزدیک و نزدیکتر میشود، غافل کرده …
آیا با عنایت به اینکه حدود یکسال است نمایندهی تعیین شده از سوی دولت جدید، نتوانسته از گیت صدور روادید دولت فخیمهی آمریکا بگذرد و سکان نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک به لطف دوستان وزارت خارجهی ایالات متحده، خالی و بلاصاحب مانده و آمریکا در کمال حسن نیت و تعامل با …
حکایت ناتمام و شگفت تو، اسرارنامهی نشانههاست. و تو همیشهی خدا با نشانهها با من حرف زدهای و از ردی که در جا به جای زندگیام گذاشتی و میگذاری و دلم همیشهی خدا به بودنت قرص است. در همهی سالهای زندگیام، عطشی به وسعت میل دانستن و شوق شنیدن از تو نداشتهام و همیشه از …
