سرزمین مقدس

(این یادداشت مال یکی دو ماه بعد از ماجرای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) است که امروز از آرشیوی که خبر از بودنش نداشتم، پیدا شد و برای دلِ خودم، مجددا منتشر می‌شود. همان وقت البته میثم رشیدی مهرآبادی، آن‌را در صفحه کتابِ روزنامه جام جم منتشر کرده بود.) یکی یک دور قرآن کریم …

دُشمنِ شَدید

(این یادداشت مال یکی دو ماه بعد از ماجرای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) است که امروز از آرشیوی که خبر از بودنش نداشتم، پیدا شد و برای دلِ خودم، مجددا منتشر می‌شود. همان وقت البته میثم رشیدی مهرآبادی، آن‌را در صفحه کتابِ روزنامه جام جم منتشر کرده بود.) یک‌روز در اثنای ماه مبارک …

پوتین قرمزها

(این یادداشت برای ۴ سال پیش است و امروز از آرشیوی که خبر از بودنش نداشتم، پیدا شد و برای دلِ خودم، مجددا منتشر می‌شود. همان وقت البته میثم رشیدی مهرآبادی، آن‌را در صفحه کتابِ روزنامه جام جم منتشر کرده بود.) پنج‌شنبه سر ظهر، بعدِ هرگز رفته بودَم دفتر نظارت بر انتخابات برای انجام کاری …

در زندان؛ در محفل رندان

(این یادداشت برای ۴ سال پیش است و امروز از آرشیوی که خبر از بودنش نداشتم، پیدا شد و برای دلِ خودم، مجددا منتشر می‌شود. همان وقت البته میثم رشیدی مهرآبادی، آن‌را در صفحه کتابِ روزنامه جام جم منتشر کرده بود.)سومین باری بود که پایم به زندان باز می‌شد. دو بارِ اولش را به همراه …

سعیِ سروها

۱.یک جمعه مانده به جمعه‌ی انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ در بوکمال سوریه مهمانِ فرمانده تیپ حیدریون بودم و او مثل همه‌ی عرب‌ها که مهمان‌نوازند و هرچه دارند در آنِ اول پیشکش می‌کنند، همان لدی‌الورود دستم را گرفت و مرا برد خانه خودش. خانه‌ که می‌گویم، ساختمانی دو طبقه که به شکلی کاملا عربی با سرسرهای …

صدرای فضیلت و حکمت؛ آقا شیخ علی صدرایی خویی

(این یادداشت، اول بار در کتاب «نامه صدرا» ارج‌نامه استاد علی صدرایی خویی که به کوشش مجید جلیسه و توسط انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در تابستان ۱۴۰۵ چاپ شده، منتشر شده است.) بهار سال ۱۴۰۱ وقتی جمعی از اعاظم شهر و اعضای هیئت مدیره موسسه تولیت شمس، در دفتر موسسه …

زینب فقط بخواند؛ لطفاً

(برای معرفی کتابی که خط اولش چهل سال پیش نوشته شد…) هر چیزی که در این دنیا رنگ گذر زمان رویش بنشیند، تاریخ می‌شود. خاصه اگر آن چیز، در مقطع مهمی از زمان تولید شده باشد و سال‌ها و ماه‌ها و روزها، دم پَرِ کسی بوده باشد که «حیات طیبه» به آن آدم مدیون است. …

برای بانویی که جراتِ قصه گفتن دارد

من دانش‌آموز دبستان شاهد پسرانه خوی بودم. مدرسه‌مان ساختمانی بود قدیمی در کنج انتهاییِ کوچه باقرخان که یک رُخش می‌خورد به پشت شهربانی و رو که می‌چرخاندی، آوارهای مانده از مسجد خان بود که بعدها از نو ساختندش و شد مسجد و مجتمع فرهنگی امام. آن سال‌ها ما یک الف بچه بودیم و مدرسه‌مان، روی …

کبریت ممتاز؛ روایتی از صنعت و جدیتِ خاندانی مفتخر از خویِ ممتاز

شاید آن روز که حاج یوسف به مشقتی که از قحطی در عهد ناصری بر مُلک چیره شده بود، مجبور به جلای وطن شد و خویِ زیبای ما را با صد هزار جلوه‌ی بی‌مثالش ترک کرد که به تبریز برود، ته دلش هیچ رضا به ترک دیار و کاشانه نبود و هیچ خوش نمی‌داشت از …

یادداشت‌های جنگی ۳۷ (جمهور)

اراذل و اشرار و اوباش عالَم، شقاوتِ لازم برای «جنگ رمضان» را روی کاغذ طوری نوشته بودند که با ترور و شهادت رهبرمان خیلی سریع و تا به خودمان بیاییم، همه چیز تمام شود. لااقل «روی کاغذ»، نقشه این بود؛ فرمانده کل قوا، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه، وزیر دفاع، وزیر اطلاعات …