شیعه‌گی

یادداشت‌های جنگی ۳۷ (جمهور)

اراذل و اشرار و اوباش عالَم، شقاوتِ لازم برای «جنگ رمضان» را روی کاغذ طوری نوشته بودند که با ترور و شهادت رهبرمان خیلی سریع و تا به خودمان بیاییم، همه چیز تمام شود. لااقل «روی کاغذ»، نقشه این بود؛ فرمانده کل قوا، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه، وزیر دفاع، وزیر اطلاعات …

یادداشت‌های جنگی ۳۳ (پرچم)

مزار هر شهید بعد از آن‌که شهیدش را شناخت و آن عزیزِ جان به خدا فروخته به «مرگ تاجرانه[۱]» را تا روزی‌که وقتش نزد خدا معلوم است، در آغوش فشرد و بعد از این تلاقی، مقدس که شد، چند روز بعدش، صاحب سنگ مزار می‌شود. شکرخدا تا روزی‌که امروز باشد، این سنگ‌ها که گفتم، در …

یادداشت‌های جنگی ۳۰ (مقاومت زنده است)

خدا ببرد و نیاورد آن صبح جمعه‌ی سردِ دی را که خبر حاج قاسم را دادند. دِهشت و وحشت خبرش چنان مبهوت‌مان کرده بود که تا چند روز منگ و گیج، چپ را از راست نمی‌دانستیم. روز دوم یا سومِ شهادت بود که از سپاه زنگ زدند «بیائید عکس و پوستر از سردار چاپ کرده‌ایم …

یادداشت‌های جنگی ۲۹ (سخنِ وَطن)

این، نوبت دومی بود که دعوت می‌شدم به ارائه و اجرا در رویداد «کافه سخن». کافه سخن، اتفاقی است که از دو سال پیش با مشارکت اداره «کتابخانه‌های عمومی خوی» و رسانه‌ی «سیزین تی‌وی» در محل کتابخانه مرکزی (۱۵ خرداد) شنبه به شنبه عصرها برقرار بود و طی آن، جماعتی از خرد و کلانِ اُناث …

یادداشت‌های جنگی ۲۷ (پلک آخر)

تا با زبان روزه و از این سرِحومه‌ی جنوبی شهر و با عبور از دو کمربندی، خودم را برسانم به حد شمالی شهر داخل سوله‌ای که به خاطر مراعات اصل پدافندیِ پراکندگی، محل جلسه هماهنگی تشییع شهید بود، خوردم به ترافیک طبیعی ایام منتهی به نوروز و تا برسم، بیست دقیقه دیرتر از وقت بود …

یادداشت‌های جنگی ۲۶ (اخذ تسلیحات)

سربند ماجراهائی که از ۱۴۰۳ شروع و منجر به کناره‌گیری‌ام از فرماندهی پایگاه در پائیز ۱۴۰۴ شد، خط و ربطم با دوستان قدیمیِ سبزپوشم کمرنگ شده بود و کسی نبود آشتی‌مان بدهد. چه این‌که سپاه، هنوز تا همیشه برای من «معبد» بوده و هست و خواهد بود و هر پاسداری در نگاه من یک «عابدِ …

یادداشت‌های جنگی ۲۴ (دعای همیشگی)

مهدی از تهران زنگ زد که «الان نیم ساعت است کفتارها زوزه می‌کشند و ماشین‌هاشان را آورده‌اند کف خیابان با بوق ممتد؛ انگار که عروسی ننه‌شان باشد با پدرهای چندگانه‌شان» پشت بندش محمد تماس گرفت که بگوید خط خبری شبکه‌های ماهواره‌ای حول «ترور آقا» می‌چرخد و شب داشت به آخر می‌رسید و از صبح که …

یادداشت‌های جنگی ۲۳

چهل از صدِ توان نظامیِ شیطانی شیطان بزرگ را جمع کنی در یک وجب جا که پایگاه‌های دریائی-هوائیِ اشغال شده در غرب آسیا، از امارات و بحرین و قطر بگیر تا خود فلسطینِ اشغالی و دو دستگاه ناو طیاره‌بر بیاوری تنگ‌شان و شب و روز بر دوگانه‌ی می‌زنم-نمی‌زنم بکوبی و هی عربده بکشی و هی …

یادداشت‌های جنگی ۲۲

تشییع جنازه، آخرین لحظات حضور کالبد آدم در دنیاست و دقایق آخری که می‌شود صاحب کالبدِ بی‌جان، به خیر یا به شر از دنیا به عُقبی به کوچ ابدی برود. هزار جور سفارش و ذکر و دعا برای آن دم آخر داریم که معروفش را همه شنیده و تکرار کرده‌ایم حین بدرقه‌ی جنازه به سوی …

عیدانه؛ فکرانه!

هزار و چهارصد و چهل و هفت منهای دویست و پنجاه و پنج می‌شود به عبارتِ یک‌هزار و یک‌صد و نود و دو. یعنی مولودی که شب نیمه شعبانِ سال ۲۵۵ هجری به دنیا آمد، امشب که شب نیمه شعبان سال ۱۴۴۷ باشد، ۱۱۹۷ ساله می‌شود؛ به میمنت و مبارکی و دلِ خوش. الحمدلله رب …