من: برا ادمائی با علایق ما تهران جای خوبیه برا نفس کشیدن حالا اگه این اینترنت و ارتباطات و … نبود معلوم نبود ما کی و کجا باید جواب دل مون رو می دادیم؟ در نظر بگیرید شهری رو که همه ی سهمش از فرهنگ فقط روزنامه فروشی هاش باشن با مجلات اکثراً زردشون! نه …
و تو چه دانی سالها حسرت ِ داشتن ِ سری ِ قطور ِ تاریخ ِِتمدن و جمعه روزی، سر آمدن آن حسرت چیست!؟
باشد نخواهم گفت دیگر، دوستت دارم اما، نه! خواهم گفت، آخر دوستت دارم تا تشنه تر باشم برای جرعه ای از عشق بغض مرا پیچیده ای در (دوستت دارم) من با تو هرگز روی آرامش نخواهم دید توفان کن ای دریا که بهتر دوستت دارم کفر است اگر غیر از تو نامی بر زبانم هست …
یاد حرف امام موسی افتاد: “شما با مرد بزرگی ازدواج کردهاید، خدا بزرگترین نعمت را در عالم به شما داده” خودش هم همیشه فکر میکرد بزرگترین سعادت برای یک انسان این است که با یک روح بزرگ در زندگیاش برخورد کند! اما انگار رسم خلقت این است که بزرگترین سعادتها، بزرگترین رنجها را هم در …
کتاب خریدن مرا خانه خراب کرده. کتاب خوب بسیار است و نمی توان از آنها دست برداشت. بضاعت هم به قدر کفایت نیست… و نمی گذارد در امور مالیه خود ترتیبی بدهم. جلوگیری خودم را هم ندارم.* *- یادداشتهای روزانه ی محمدعلی فروغی (نخست وزیر سال های پایانی مشروطه و آغازین پهلوی) – انتشارات کتابخانه …
امام هم بود. با سخنرانی هاش، با بیست دقیقه راه رفتن منظم صبح و عصرش. با قرآن خواندن ها و مطالعه کردن هاش و من خوشحال از اینکه آمده ام توی مرکز انقلاب. همه چیز دست اول بود. خیلی فرق داشت با قبل که سخنرانی ها را می خواندم یا می شنیدم. چند متری امام …
من و این همه کار ِ نکرده! من و این همه راه ِ نرفته! من و این همه کتاب ِ نخوانده!
به ماهی داخل تَنگ خیره شدم. آهسته شنا می کرد. با خودم فکر کردم مجبورست آهسته شنا کند. می خواهد دیرتر به دیوار شیشیه ای برسد …* * – مهر و مهتاب – تکین حمزه لو
و جلال می گفت: من، اهل این روزگارم و نباید ندیده بگذارمش!
خرج واقعا گران است. دو تا روزنامه می خری به یک دلار. و نشریات چپی را هم جالب است که اینجا در بازار می فروشند. مال فرنگ که حسابی گران است. از ایتالیا گرفته تا انگلیز. مالِ روسیه هم. مالِ چین هم. و از جلوشان که رد می شوی، پایت می لنگد. وگرنه فرصت خواندنشان …
