(برای معرفی کتابی که خط اولش چهل سال پیش نوشته شد…) هر چیزی که در این دنیا رنگ گذر زمان رویش بنشیند، تاریخ میشود. خاصه اگر آن چیز، در مقطع مهمی از زمان تولید شده باشد و سالها و ماهها و روزها، دم پَرِ کسی بوده باشد که «حیات طیبه» به آن آدم مدیون است. …
هربار که با هر روایت و قصه و تصویری برمیگردم به زندگی مردان غیرتمندی که با دستِ خالی و بدون تجربه و آزمون قبلی، دهه ۶۰ سدهی گذشته را یکنفس و یکدل، به درخشانترین و سرفزارانهترین و با افتخارترین شکل ممکنش برای آیندگان و تاریخ ساختند، بی برو برگرد یاد امامشان میافتم. پیرمرد روشن ضمیری …
جنگ که بدترین پدیدهی ممکن برای بشر است، باعث برانگیختن هزار و یک حسِ خفتهی نهفته در آدم میشود که یک قلمِ آن نوشتن است. شاید نوشتن راجع به بلای ناگهانیای که سرت آمده و تو در وقوع و ادامه و توقفش نقشی نداری، تنها چاره و البته موثرترینشان باشد. هم اینکه تخلیه انرژیهای منفیِ …
پنجم اسفند ۱۴۰۳ من یکی از خوشبختترین آدمهای روی زمین بودم. آنروز یکی از بهترین روزهای خدا بود و من در بهترین و بایدترین جائی که میبودم، یکی از آن چند میلیون نفری بودم که روی آسفالت سرد خیابانهای بیروت، با چشم اشکبار و دلی پر امید، افتاده بودند دنبال دو تابوت زردپوش تا دو …
استاد تاریخمان که خدا مثل او را زیاد کند و نمونهی مجسم کتابخوانی و کتابخواریست، روزی لابلای بحثی که در فقره حضور خوارج در شاخ آفریقا در خلال سالهای قرن دوم هجری میکرد، بیمقدمه گفت «تاریخ را اگر بخواهید عینی ببینید و بخوانید، ردش را باید لابلای رمانها و قصهها و حکایتها و داستانها بجوئید.» …
