سفر

دست آورد

خانمِ سیاستِ خارجی اتحادیه‌ی اروپائی، شال و کلاه کرد و از فرنگ آمد تا متحیر و انگشت به دهانِ آئینه‌کاریهای وزارت خارجه شود و بعد -بی‌آنکه کسی خبردار! شود- برود به سفارت اتریش در نیاوران و با اصحاب فتنه نشست مشترک برگزار کند و مادر آن وبلاگ نویس فوت شده در زندان را سخت در …

از شهید آموز اخلاص عمل

اخلاصِ عمل و نیت ناب یعنی در روزگارِ بسته بودن راهِ کربلا دلِ به عشق تپیده‌ات بسوزد و سوزش بشود بندِ آخر وصیتی که برای مانده‌گان و جامانده‌گان نوشته‌ای و آن، جمله‌ای شود نوشته شده روی تابلوی معرفیِ مختصرت در مزار شهداء و کسی سی سال بعد از تو و بعد از عمری حسرتِ زیارتِ …

طَلَعَ البَدرُ علینا… وَجَب الشُکرُ علینا

در تقویم اتفاقاتِ شیرینِ بزرگِ فراموش ناشدنی ام‌روز یکی از بزرگ‌ترین و به‌ترین اتفاقات عالم به نام نامی عشق، حادث شد… . برغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره‌ی تو، حجتِ موجهِ ماست!

کربلا کعبه‌ی دل‌هاست؛ خدا می‌داند!

با هر پیامکی که می‌گوید بخت یارِ فرستنده‌ی پیامک بوده و توفیق تشرفِ اربعینی به آستانِ جانان و شهری در آسمان و پیاده‌روی نجف تا کربلا نصیب فرستنده‌ی پیامک شده دلم بیش‌تر گـُر می‌گیرد… و حسرتِ جان‌کاهِ دوری از اربعینِ ام‌سالِ سیدالشهداء چنگ در بغضی فرو خورده‌ام می‌اندازد. ای زائران کویِ دوست سفرهاتان به خیر …

برات

الهی به حق ساقی بده جامی زآن شرابِ نورانی که چهل روز نگذشته دمی بیاسائیم در جوارِ روحانی و ختمِ ساغر را در جوارِ عالم پناهِ حضرتِ سقا، میهمانِ اربعین سیدِ شهیدان باشیم. همین. آمین یا رب العالمین!

معشوقه به عاریت نداده‌ست کسی!

دو سال و اندی قبل، وقتی به جهت کار غیرمترقبه‌ای تهران بودم و علاف و منتظر در ضلع جنوب‌ِشرقی میدان انقلاب که تا دوستی بیاید سر قرار و برویم پیِ آن کارِ غیرمترقبه‌ی فوری و فوتی، از سر بی‌کاری گز می‌کردم کتاب‌فروشی‌های آن حوالی را که “جانستان کابلستان” رضای امیرخانی را دیدم. یکی دو ماه …

مرد قانون

همان عادلِ سال‌های تبریز بود با همان یونی‌فرمِ سفیدِ مخصوص افسرانِ راه‌نمائی و رانندگی با همان رقص مدام دست‌ها در شعاعی از اطراف سر و سینه‌اش با همان موهای حنائیِ شانه شده‌ی نیم مجعد. فقط در این ده دوازده سال که ندیده بودمش، چهار پنج درجه به درجاتِ ستوانی‌اش اضافه شده بود و تک و …

سلسله…

نمی‌دانم چه‌را نبضِ برترینِ اعمالِ ماهِ مبارک هم در شریانِ زیارتِ حسین ابنِ علی می‌زند؟ نمی‌دانم چه‌را همیشه‌ی خدا حسرتِ زیارتِ رمضانیِ حسین ابنِ علی در دلم موج می‌زند؟ و عطشِ روزه، آتش شوقم به زیارتِ امامِ لب تشنه را شعله‌ور می‌کند؟ نمی‌دانم چه‌را این‌روزها، هی بی‌خود و بی‌جهت! دلم هوای حریمِ شش گوشه‌ کرده! …

ذکر ِ زائر ِ زار ِ مزار

سحری خنک در لابلای روزهای زمستان سال نود، وقتی هنوز افتاب فرشِ سایه‌اش را به سر ساکنین شهر نگسترده بود و کار و سر آغاز روزِ نو تازه داشت در خیابان‌های قسمت مدرن شهر جوانه می‌زد، اتوبوس خزید توی کوچه‌ی تنگی که باز می‌شد به ترمینالی قدیمی و دراندشت و با استقبال نسیم سحری، قدم …