میگفت: آیهی آخر سورهی مُلک را بخوان؛ «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرًا فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِین» + (به من خبر دهید، اگر آبی که مینوشید در زمین فرو رود، چه کسى آب روان برایتان خواهد آورد؟) و بدان: اینجا مقصود خدا از آبی که در زمین فرو رفته، حضرت سیدِ شهیدان است. آنجا که …
و کتاب کریم فرموده است؛ “کسانى که بناحق از خانههایشان بیرون رانده شدند گناهى جز این نداشتند که مىگفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمىکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار برده مىشود، سخت ویران مىشد، و قطعاً خدا …
کسی به قدر حضرت آقا امید در دلها تزریق نمیکند و کسی به قدر ایشان، آیات نصرت و پیروزی برایمان نمیخواند و کسی مثل ایشان دلش به تحقق وعدهی حتمیِ الاهی قرص نیست که فرمود: وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُه! + و باز کسی نیست که مثل ایشان نبرد با صهاینهی نحس و نجس را …
نصرتی که خدا برای اهلش مقدر فرموده با ارادههای سنگین توپ و حرکت شنیهای تانک روی رملهای به خون آغشتهی غزه و بیشمار سورتی پرواز هدفمند و بیهدفِ بمب افکنهای هوشمند، مهار شدنی نیست. این وسط اما خون کودکان خواهد ریخت تا آبروی نداشتهی مثلن مسلمانهای عربِ حامی صهاینهی وحشی، بیشتر از پیش بریزد و …
و فرمود: صراط مستقیم رفتن و در صراط مستقیم ماندن اول از همه استقامت میخواهد!
با سگ خبیثِ نحسِ نجسِ هاری که جز زور نمیفهمد بهترین زبان مکالمه، نشاندن مشت پولادین است و داغ و درفش در صورت کریهش. الغرض، دیروز که حضرت آقا فرمودند لازمست کرانهی غربی و اراضی حول و حوش قدس شریف هم مثل غزه مسلح شوند، بارقهی امید در دلمان روئیده که انبارهای سلاح مقاومت در …
صهاینه علیهم لعنت الله و الخلق اجمعین در چهارمین نوبتِ جنگِ نیابتیای که راه انداختهاند، طعم تلخ ذلت و شکست را چشیدند. عبرت از جنگ سی و سه روزه، بیست و دو روزه، هشت روزه کافی بود که فهم ناقصشان نگذارد در گرداب جنگ چهارم گرفتار نشوند که شدند. و فیالحال در سایهی حاشیهی امنی …
و کاش همه شب تا سحر و تا خودِ خودِ مطلع فجر لیلهی قدر بود و تو بودی و دوستانت و ما غرق در بحر بیحد عنایتش مشغول به صید مروارید ذکر علی و اولادش تا خودِ خودِ سپیده دمان… یعنی مباد شبی بی تو بگذرد عمرم و یعنی وصال آئینهای جز تو ندارد و …
تمام دلخوشی پیرمرد، پسرکِ هفت هشت سالهاش است که خدا هماین چند سال پیش و در روزهای پیرسالیش به او داده تا تمامِ همتِ پیرمرد صرف تمام دلخوشیاش شود و شهرهی شهر که سید سر پیری معرکه گیریاش گرفته… . آنچنان که تو فکر کن او جوانیست بیست سی ساله و سرحال و با حوصله …
و مثل برق و باد در روزهائی که دیگر سنگینی تو را نداشت سیصد و شصت و چند روز زمینی گذشت تا تو در آسمانیترین اوج، یک ساله شوی! یک سالگیات، عند ملیکٍ مقتدر مبارک؛ دوستِ من. دوستِ حالا شهیدِ من. خوشا به حال اهل بهشت که یک سال است میهمان خوش خنده و خوب …
