جادوی گیسوی تو سلسلهی موی تو قصهی ابروی تو هزار و یک شب است که به درازا کشیده و حکایت هجران تو، شهرهی شهر شده ماهِ من! از رخ نقاب بر افکن و ماه سیمین عذار از پس سلسلهی طرهی گیسو عیان کن بگذار در این چند شب باقی هلال ماه رویت بَدر بتابد و …
مِیخانه اگر ساقی صاحبنظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت…
حالا تو هی بگو اگر ماندهبود خانه و استراحت میکرد و اگر حجامت کردهبود و اگر استرس نداشت و اگر فلان و اگر بهمان… عمرش به دنیا بود! یا آن یکی بگوید حیف نبود جوان به این رعنائی؟ و یا لبِ حسرت بگزند از بیوفائی دنیا و زانوی غم بغل بگیرند و سرِ تأسف بتکانند …
حرارت یاد حسین – که درود خدا بر او باد – مال محرم و شب جمعه و هیئت و علم و کتل نیست… این بیچرا شعلهای که خدا در نهاد ما نهاده بیوقت و بیچرا بیآنکه خبر دهد، میآید و گــُر میگیرد و زبانه میکشد و میسوزاند و میرود… – – – – و رفیقی …
هربار که تصمیم مهمی میگیری همه وسوسههای عالم صف میکشند جلوی ارادهات! عزیز دل! به عمل کار برآید! و تصمیم فی نفسه طرفی ندارد که ببندد و خلاصت کند. پس؛ جگر شیر نداری، سفر عشق مرو!
و هنوز حسرت کتابهائی که هنوز نخواندهام با من است! و هر روز وقتی جمعی را مشغول و مشتعل کتاب خواندن و کتاب خوردن میبینم و کسی را در فضای کتاب ساختن حال حسرت دلم بیشتر میشود… و کتاب یار مهربانی است که از جان عزیز است و چون دو دیده مغتنم و کارآمد و …
حیرانی مرا با تو سر انجامی نیست میدانم که میدانی حال مرا و پریشانی این شبهای باقی را نوشدارو را تو ساختهای و دوا و درد و درمان و چاره از توست کلام با تو جان گرفته و سلام از کلام قدس اعلای تو سامان گرفته تو آن اعلای مقدسی که کلام به سویت صعود …
حاج میرمحمدعلی ناصحی اسطورهای بود که زندگیاش در دو چیز خلاصه بود: عقیده و جهاد – – – به سبب حق استادیای که او بر ضمهی پدرم داشت و قرآنی که به او آموختهبود و راه حقی که به او نشان دادهبود و تربیتی که او را کردهبود و هزار هزار بذر حسنه و خیر …
گفت: حالا دو خط قرآن بلدی باید زمین و زمان را به هم بدوزی؟ اصلن بلدی که بلدی! به آنهای دیگر چه؟ بازی بازی، با خط خدا هم بازی؟ بعد گفت: همینها حجاب میسازد جلوی چشم آدم که دو قدم پس و پیشش را نبیند! و بعد همین حجابهای دست ساز خودت، حائل میشوند بین …
خادم پیر و باصفای مسجدمان را که امشب ریق رحمت سر کشید و روحش تا عرش پر کشید میهمان خوشهی صلوات و بذر فاتحهای میکنیم که در شب اول قبر، کاریترین دستافزار هر دست از دنیا کوتاه شدهای ست… باشد که حضرت حق به پاس ریش سفید مشمیکائیل که به خدمت در خانه خدا سفید …
