سلام آقا جان! شنیدهایم رفتهاید بیمارستان برای یک عمل جراحی مختصر! و گفتهاید که سلامتان را به مردم برسانند و بگویند: به حمد الاهی عمل خوب بوده آقاجان! خود شما هم وقت سحر و قبل عمل، مصاحبه کردهاید و گفتهاید نگران نباشیم! آقاجان! حتی عملِ مختصرِ موفقیت آمیزِ شما هم دلهُره میاندازد توی دل ما. …
از همهی حرم و معابر منتهی به مضجع شریف آدم دلش پر میکشد که گم شود که اهلش پیدایش کنند و تحویل دفتر پیدا شدهگانش بدهند. یعنی؛ گم شدن در ریق رحمت رضوی عالمی دارد که مپرس… .
“به نظر من، جوانان انقلابى دانشگاه سعى کنند خوب درس بخوانند. خوب فکر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى کنند در محیط خودشان اثر بگذارند. فعال باشند، نه منفعل. روى محیط خودشان اثر فکرى و روانى بگذارند. این شدنى است. یک جوان گاهى اوقات مىتواند مجموعهی پیرامونى خودش را -کلاس را، استاد را و حتى …
“انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگىهاى شرایط زمانه را درک کند. مسأله اینجور ساده نیست که یکى را رد کنیم، یکى را اثبات کنیم، یکى را قبول کنیم. اینجورى نمیشود. باید دقیق باشید. باید شور انقلابى را حفظ کنید. باید با مشکلات هم بسازید. باید از طعن و دقّ دیگران هم روگردان …
و در فقرهی شخم زنیِ اراضی غزه که گرفتار چنگال گرگ خبیثِ نحسِ نجسی شده است، دعا کنیم به رهائی و پییروزی مضاعف ملسمانانِ پایدار آن باریکهی غیور و باز دعا کنیم که خدا عن قریب نعمت جهاد با کفار حربی صهیون را قسمتِ از جهاد اصغر دور ماندگان کند. و شکی نیست در اینکه؛ …
با سگ خبیثِ نحسِ نجسِ هاری که جز زور نمیفهمد بهترین زبان مکالمه، نشاندن مشت پولادین است و داغ و درفش در صورت کریهش. الغرض، دیروز که حضرت آقا فرمودند لازمست کرانهی غربی و اراضی حول و حوش قدس شریف هم مثل غزه مسلح شوند، بارقهی امید در دلمان روئیده که انبارهای سلاح مقاومت در …
زندگیش مثال اسمش بود؛ حنیفِ درستی درست زندهگی کرده بود و آنهمه راه پر پیچ و خم تا شهادتش را توانسته بود درست طی کند؛ آنقدر که درست به مقصد برسد. – گیریم چند سال دیرتر و جائی نه در جبهههای غرب و جنوب؛ هفده هجده سال بعد از جنگ و در حوالی شهر خودمان …
صهاینه علیهم لعنت الله و الخلق اجمعین در چهارمین نوبتِ جنگِ نیابتیای که راه انداختهاند، طعم تلخ ذلت و شکست را چشیدند. عبرت از جنگ سی و سه روزه، بیست و دو روزه، هشت روزه کافی بود که فهم ناقصشان نگذارد در گرداب جنگ چهارم گرفتار نشوند که شدند. و فیالحال در سایهی حاشیهی امنی …
خیلی کوتاه و بیهیچ حاشیهی دیگری بالای دخلش نوشته بود؛ “هدف ما جلبِ رضایتِ خداست!” و یادم افتاد؛ کاسب حبیبِ خداست… .
“رضا سگه(!) یه لات بود تو مشهد. هم سگ خرید و فروش میکرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یه روز داشت میرفت سمت کوهسنگی برای دعوا! و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش میکنه. چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی …
