مردِ موعود

با حوصله‌ی تنگ و دل سنگ چه سازم؟

اوضاع بی‌سامان جهان بی‌قاعده‌تر از هر زمان منتظر دست مهربان و گره گشائیست که بیاید و گره از کار دنیا بگشاید گرهی چنان سفت که به دندان نمی‌آید و چنان کور که جز به معجزه گشوده نمی‌شود! در آن روزِ نوروز مرد موعود ما در وقتی درست در ثانیه‌ی پایان جهان رخ خواهد نمود و …

تو ره بنما!

ما کجای داستان تو ایستاده‌ایم؟ نقش ما در قصه‌ی تو چیست؟ از کجا وارد صحنه‌مان می‌کنی؟ اصلن در کتاب قطور داستان تو جائی برای مثل من و مائی هست؟ کاری برای مثل من و مائی کنار گذاشته‌ای؟ دلم‌مان را خوش بکنیم که روزی امری از ناحیه تو فرو برسد و کاری از دستگاه تو به …

ای مگس عرصه ی سی مرغ نه جولان گه توست!

نفس های شوم ائتلاف منحوس “صلیب و صهیون” به شماره افتاده. فیلم موهنی که حاصل طبع مشوش یک صهیونیست افراطی و یک مسیحی قبطی مصری الاصل است و به لحاظ حرفه ای در نازل ترین سطح یک اثر سینمائی است و بیشتر سکانس هایش داخل استودیو و با فن آوری پرده ی آبی ساخته شده، …

اذا زلزلت الارض…

مرد موعود من! می‌دانم وقتی بیائی دنیا و ما فیها از هیبت قدم‌هایت زیر و زبر می‌شوند و می‌دانم اسباب در عالم، دچار تدریجند و کار دنیا به مقدمه و مرور به انجام و سرانجام می‌رسد… غرض، اگر این زلزله‌های چند روز و ماه اخیر (+ +) که کم‌کم شمارشان از شماره خارج می‌شود، مقدمه‌ی …

کی شود با نمک وصل تو افطار کنیم؟

الهی فرمودی و یک ماه لب فرو بستیم از طعام و از شراب حالا عید شده و فرموده‌ای | یک ساع | از قوت غالب‌مان فطریه‌ی عید بدهیم که طاعت‌مان مقبول و روزه‌مان منظور نظر گردد. زکات از قوت غالب خوراکی‌ها برای یک ماه نخوردن اگر واجب است زکات دل فروبستن از دیدار یار آشنا …

دعای روز بیست‌ویکم ماه مبارک رمضان

الهی؛ تو را به حق نان‌پاره‌ی جُوین افطار علی و ردّ زخم کوله‌بار اطعام ایتام کوفه بر دوش او تو را به حق ملائکه‌ی مقربی که هم‌راه “روح” در مثل شب قدری نازل می‌شوند برای ثبت و درج تقدیر عالمیان سهم ما را از قدر ِ مقدر ِ لیلۀ تقدیر نگاه عاشقانه‌ای قرار بده که …

دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان

الهی؛ ماه زیبا روی رمضانت ام‌شب بدر تمام می‌شود. الهی؛ به حق مبارکیِ هم‌چون ام‌شبی که به یُمن تمامت ماه، مولودِ ماه‌رویِ نخستین فاطمه و علی پا به کره‌ی خاک می‌گذارد و خانه‌ی وحی و دل اهل بیت رسول از شعف شاد است، چشم منتظر زهرای مرضیّه و دلِ دوری کشیده‌ی ما را به دیدار …