تو را باید در روشنی دید در مهتاب در شعاع گستردهی آفتاب در افق، هنگامی که روز را روشن میکند و در شفق که تیغ نور در جان تاریکی فرو میآورد و در فلق که نوید نو شدن است و در ظهر که سایهی همهگان کوتاه است و شعاع خورشید، زمین و زمان را مسخر …
تو را اول بار یکی دو سال بعد از شهادتت شناختم. روایتت را – روایتِ فتحات- قبلتر اما شناخته بودم؛ با آن موسیقی ملایمِ حماسی و هشدار آلودی که راه به راه وسط سکانسهای مستندت میفرستادی و اول و آخر برنامه میشنیدیمش. سیدمهدی اما یکی دو سال پشت بند شهادتت عکسی از تو به من …
بگذار خوش باشیم که تقارنِ بیستمِ فروردینِ امسال که در تقویم رسمیِ کشور ثبت و ضبط شده به نام فنآوری هستهای که این سالها هربار اسمش با غرور و غیرت ایرانی مترادف بود، با روز آغاز ثبتِ نام و خود اظهاریِ ملت مبنی بر ناتوانی و عجزشان از رتق و فتق امور حسبیه و مالیه …
و این تدبیر از کجای دولتِ تدبیر و امید نشأت گرفته که روز بیستم فروردین که سالهای سال، روز و نماد غرور و غیرت ایرانی بوده و یادآوری تکمیل اولین چرخهی سوخت هستهای، مصادف شود با روز آغاز ثبت نام ملت برای عجز و لابه و انابه به درگاه دولت که نیازمندیشان به تداوم یارانه …
نمیدانم چرا حضرات توقع بیخود دارند از باجگیران و زورگویان افسار از سرمستی پاره کرده. هر قلدر دیگری هم که بود در مقابل کرنشها و قدم عقب گذاشتنهای بیحد و حساب ما و برابر کوتاه آمدنهای اینروزهای ما جریتر میشد و باج بیشتری میخواست. آخر کدام عقل سلیمی باور دارد که کلهم اجمعین غنی سازی …
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است یارانه نگیرید که دولت نگران است کفگیر ته دیگ زده دولت تدبیر بادِ بدی از جانب صندوق وزان است دخل همه را کرده طرف خرج عطینا این کار زموجودی صندوق عیان است فیکس است حقوق من و تو در همه سال نرخ همه اجناس ولی در نوسان …
“از وقتی “فرم انصراف از دریافت یارانه” رو پر کردم هم پوستم شفافتر شده، هم راحتتر دراز و نشست میرم، هم موهای سرم پرپشتتر شده. از اون مهمتر دیگه هیچ وقت غذام به کف ماهیتابه نمیچسبه و هر دوطرفش هم یکدست سرخ میشه. تازه کلاژن هم داره!”
کک دولت که از شهادتِ طلبهی ناهی منکر نگزید. خطابِ شدیداللحنی هم نشنیدم از دولتیان به همتایانِ پاکستانی سر ماجرای گروگانگیری و شهادت گروهبانِ شهیدِ مرزبانی. بماند که در چشن جهانی نوروز در کابل به جای قهر و غضب، با جناب رئیس جمهور پاکستان پالوده بستنی هم صرف شد. دو روز است بقول حضرات، سربازانِ …
داغ مادر هجده ساله رنگ مظلومیت از روی شیعه نشان غربت از مدینه تا نیائی نرود… بیا که تا نیائی گره از کار جهان وا نشود… .
بعد از دو سال که از دفنتان در تپهای که به نامتان ساختیم و پرداختیم گذشت، شرمساری ما دو چندان است. دو ساله است و اصلن زیاد است. شما را از دل خاکهای تفتیده جنوب و از بین رملهای فاو تحفص نکردیم که بیاوریمتان در بام شهر و سنگی روی مزارتان بگذاریم و الفاتحه! و …
