شبهای رمضان گفت الله تو، خود لبیک ماست!!! توسط حسین شرفخانلو در پنجشنبه, شهریور 19, 1388 وقتی می خواست پیاده شه، رو کرد به م و گفت الهی به حق پنج تن، خدا ام شب هرچی تو دلته بهت بده! آقا اجازه؟ هر چی که تو دلمونه؟ هر چی؟؟؟ نوشتهی قبلی نوشتهی بعدی نوشتههای مرتبط تلخند حسینیه خوی داهی نه خبر؟ دفاع روزمرهها سفر شبهای رمضان یادداشتهای جنگی ۳۱ (مال و بَنون) پولیتیک جماعت خدا حسینیه خوی دفاع دل نامه ذکر شبهای رمضان شهیدانه شیعهگی یادداشتهای جنگی ۳۰ (مقاومت زنده است) آیه اِقرَأ کِتابَک پولیتیک تلخند جماعت خدا حسینیه خوی دفاع دل نامه ذکر روزمرهها شبهای رمضان شهیدانه شیعهگی یادداشتهای جنگی ۲۹ (سخنِ وَطن)
پولیتیک جماعت خدا حسینیه خوی دفاع دل نامه ذکر شبهای رمضان شهیدانه شیعهگی یادداشتهای جنگی ۳۰ (مقاومت زنده است)
آیه اِقرَأ کِتابَک پولیتیک تلخند جماعت خدا حسینیه خوی دفاع دل نامه ذکر روزمرهها شبهای رمضان شهیدانه شیعهگی یادداشتهای جنگی ۲۹ (سخنِ وَطن)
آسمانی ترین ۱۳۸۸-۰۶-۲۱ در ۶:۴۴ ق٫ظ کوله بارت بربند/ شاید این چند سحر فرصت آخر باشد/که به مقصد برسیم/هرگز از یاد مبر/من جامانده ز مهدی به دعا محتاجم…
دیدگاهها
ما رو هم دعا کنید در این شب های مبارک
کوله بارت بربند/ شاید این چند سحر فرصت آخر باشد/که به مقصد برسیم/هرگز از یاد مبر/من جامانده ز مهدی به دعا محتاجم…