اوضاع بیسامان جهان بیقاعدهتر از هر زمان منتظر دست مهربان و گره گشائیست که بیاید و گره از کار دنیا بگشاید گرهی چنان سفت که به دندان نمیآید و چنان کور که جز به معجزه گشوده نمیشود! در آن روزِ نوروز مرد موعود ما در وقتی درست در ثانیهی پایان جهان رخ خواهد نمود و …
این روزها کارمان شده این که کار کنیم و بسازیم و ببافیم و سر هم کنیم و شب و روز را یکی کنیم و جد و جهد کنیم که کار ماندگار کنیم که فردا روز به خاطرهاش به یاد روزهائی که با جد و جهد و تلاش شب کردیمشان دل خوش کنیم… این همه فقط …
مِیخانه اگر ساقی صاحبنظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت…
با شوق با چشمهائی که در عمقشان درخشش شوق دیدار ته نشین شده بود آمده بود که با ذوق بگوید: علی، بعد هرگز آمده به خوابش. میگفت: از شوق دیداری که تازه کرده از نیمهشبِ دیشب تا الان که آمده بود برای بدرقه خواب به چشمش نیامده میگفت: دلش گواه است که این راه را …
حالا تو هی بگو اگر ماندهبود خانه و استراحت میکرد و اگر حجامت کردهبود و اگر استرس نداشت و اگر فلان و اگر بهمان… عمرش به دنیا بود! یا آن یکی بگوید حیف نبود جوان به این رعنائی؟ و یا لبِ حسرت بگزند از بیوفائی دنیا و زانوی غم بغل بگیرند و سرِ تأسف بتکانند …
دلم هوای کلمه کرده. در کویر حروف بههم ناپیوسته و بیربط یکی – کاش! – بیاید کلمه یادم بدهد. نوشتن. ساختن. افراشتن…
عمیقتر از من که محو تماشا بودم، به پیرمرد نابینا خیره شدهبود و داشت سرعت پر و خالی شدن قاشقهای برنج نیم پخته در دهان او را میپائید که متوجه دست زیر چانه و نگاهم شد. فهمید که دارم کوری مرد را به عیار بشقاب برنجی که حتی یک دانهاش هدر نرفت میسنجم و آنقدر …
میگفت: اول ظرف دلت را آب بکش! بعد برو بایست زیر بارن. آب باران که سهل است، آب زمزم را هم بریزی توی ظرف ناپاک، نجس میشود… برای همین است که گفتهاند و شنیدهای؛ تزکیه مقدم بر تعلیم است! میگفت: همتت این باشد که ظرفت را همیشه پاک نگه داری. ظرفت که پاک باشد، خدا …
ما مفتخریم که راه هر سفرمان و میل هر نظرمان و غایت هر عملمان جز به | رضای آل محمد | [صلواتاللهعلیهماجمعین] ختم نمیشود… یا حضرت ضامن! ممنونیم که ما را شیدای گنبد غرق نور و طلایت کردی… ممنونیم که ما را در شمار شیعیانت قرار دادی ممنونیم که ما را برای خود سوا کردی …
حج دو گونه است؛ حج عوام و حج خواص. حج عوام، قصد کوی دوست است و حج خواص قصد روی دوست. آن، رفتن به سرای دوست است و این، رفتن برای دوست. عوام به نفس روند تا در و دیوار ببینند و خواص به جان روند تا دیدار یابند. کسی که به نفس رود وجد …
