دختر رود تجلی

ای تکلم کرده با روح‌الامین دختر تجریدی زیتون و تین ای شبستان حرا آینه‌ات شیر سرخ کربلا از سینه‌ات دختر رود تجلی در مسیل دختر آواز بال جبرئیل ای کبود ارغوان‌ها دیه‌ات آب‌های آسمان مهریه‌ات ای ملائک بر سلامت صف زده عرش بر دامان تو رفرف زده ای ز نامت گل چمن آرا شده هاجر …

آب طلب نکرده!

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند تا کاج جشن‏های زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند یک نقطه بیش …

فاطمـــــــیون

بانوی من، ای صاحب سر مستودع، و جلالٌ لیس فوقها جلال. … امشب را به حکایتی به شب یتیم شدن علی شبیه کرده اند. که تو ام ابیها بودی و علی هم همانند پدرت، پدر امت بود … بانو، قرار غربت تو و علی، بعد از این تل خاکهای راز آلود بقیع خواهد بود و …

القصه

سهم تو از مشغولیات ذهنم آنقدر هست که بانگ جرسی از سو سویش بیاید… باید روزی سوار قایق اراده و ارادتم شوم و به دریای تو بپیوندم … اینجائی که ما هستیم؛ رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت این روزها فاقله که می رود، دلم بپای …

به استقبال نمایشگاه بیست و یکم

اگر برای رئیس جمهور و وزرایش کتاب ارزشمند شد؛ برای مسئولین زیر مجموعه‌ی آنها هم ارزشمند می‌شود و برای مردم هم همینطور. آقای رئیس جمهور در عرض این دو سال و نیم درباره‌ی گران شدن پیاز، گوجه و حتی مسائل سطحی‌تر از آن به صورت مستقیم با مردم صحبت کردند. اما هیچ‌گاه درباره‌ی “بحران” فرهنگ …

بیست و پنجمین سال مبادا

قیصر می گفت: بی تو نه، هست هایمان آنگونه که بایدند و نه، باید هایمان آنگونه که هستند … می گفت: هر روز بی تو، روز مبادا است. . . . می گویم: امروز صبح که از خواب بیدار شدم، بیست و پنجمین سال مبادایم شروع شد. سال مبادا … قیصر، یکی دو سه روز …

هزار و سیصد و سمنان

دیدن این ماشین عکاسان از پشت خیلی خنده دار است. همانطور که مردم با دیدنش اول تعجب می‌کنند و بعد می‌خندند. عکاس‌ها پلکانی پشت سر هم قرار گرفته‌اند و از بیرون شبیه استثنایی‌ها می‌شوند! یعنی این که جماعت توی ماشین از هر ردیف به ردیف بعد درازتر می‌شوند. آقا چه تحملی دارند اکه این جماعت …

فال سال نو

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود یاد باد آنکه چو چشمت بعتابم می کشت معجز عیسویت در لب شکر خا بود یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود یاد باد آنکه رخت شمع طرب …

تو ره بنما!

دشمن داشت شهر را می گرفت. ما ،انگاری که جزء آخرین دسته های مقاومت شهر بودیم که داشتیم تو خیابونهای شهر جلوشونو می گرفتیم. برخلاف انتظاری که تو همان خواب از خودم و بچه ها داشتم، خوب داشتیم جلوشونو می گرفتیم. این سرعتگیرهای شهرداری که عین دمل تو خیابونهای شهر سر برآورده اند و هر …