هیچوقت و هیچ بار در هیچ زیارتی، به نیت وداع زیارت نکردهام. به فهم ناقص من، وداع یعنی جدائی و بقول دوستی عاشق پیشه؛ خداحافظی دوری میاره، جدائی میاره… . و عصر امروز، نوبت دل کندن بود؛ یعنی وقت وداع آخر به هر تقدیر و به رغم میلِ دل من و همهمان رسیده است. و …
و امشب شب آخری بود که در این سفر میهمان اقلیمِ قبلهایم. و یار نادیده سیر چه زود گذشت؟ ساعتی از شب گذشته مهیا شدم بروم مقام. (و این لغتی است که عوامالناس آذری زبان برای حرم و اماکن مقدسه استعمال میکنند.) دلم برای دیدنِ دوبارهی کعبه پر میکشید. اتوبوسها دیگر نه به ترتیب و …
یک شیر پاک خوردهای از مدیران کاروان ارومیه – که دیروز برگشتند- یکی دو سه هفته پیش، چو انداخت بین زائران که دلارهاتان را نگه دارید برای فرودگاه جده که آنجا گوشی سامسونگِ جی ۷ میآورند برایتان به صد دلارِ آمریکا و معادل ریالیِ آن در ایران هشتصد هزار تومان به بالاست. و حالا او …
شب با رفتنِ کاروان ارومیهایها، ما ماندیم و دویست و شصت سوئیتِ هتل که فقط چهل و چهار تایش در اشغال ماست و باقی خالی. و هتلی که روزگاری هر شب سیصد بسته نان برایش میآمد، امشب فقط پنجاه بسته سهمیه داشت و تا شنبه که ما هم بعون الله راهی شویم، قصه همین است. …
از دیروز که با تأئیدات خداوند متعال و در ظل عنایات حضرت صاحب علیهالسلام، موعد پرواز برگشت و زمان فرود طیاره در باند فرودگاه ارومیه معلوم شده، تکاپوی نوئی در جمع پدید آمده. انگار که قبل از این معلومیت، داستان رفتن و دل کندن، افسانه بود و دور بود و دور از خیال. اما از …
وقتی بعد از ایام تشریق برگشتیم مکه، روزی سر سفرهی شام، شیخِ معینِ کاروان ارومیهایها پرسید که چرا قبل از منا و عرفات مُحرم شده بودی و شنید که به خاطر خروج از حرم و باطل شدنِ احرامِ عمرهی تمتعی که از مسجد شجره بسته بودم. گفت احتیاط این است که یک طواف نساء دیگر …
مکه دارد کمکم خلوت میشود. حاجیان یا به مقصد وطن و یا به قصد زیارت نبی مکرم (ص) دارند غزل خداحافظی میخوانند و چه سخت لحظهایست لحظهی جدائی از چشمِ سیاهِ زیبای زمین. دل آدم نرفته میگیرد. و خدا میداند که کِی دوباره سویش افتد گذار ما. البته هنوز زمان دقیق و روز بازگشت مشخص …
شیفت شب، از ساعت ۱۲ شروع میشود تا ۶ صبح که مدیر ایرانی هتل یا معاونش بیدار شوند و مجموعه را تحویل بگیرند. کنترل و امضای برگه تردد اتوبوسهای شهری که زائران را به حرم میبرند و میآورند، تحویل گرفتن نان و میوه و سبزیِ فردا و نظارت بر تخلیهی فاضلاب هتل و رفع و …
کسی دو سه روز پیش تماس گرفت از طرف روایت فتح که میخواهیم کتاب حامد را بفرستیم برای تجدید چاپ و عکسهای کتاب لازممان است.نمیشناختمش. لابد از آنهاست که تازه آمدهاند روایت. تیم مدیریت جدیدی که در روایت آمده سرکار، برابر آنچه حس کردهام در این یکی دو ماهه، تیم کاربلد و حرفهای است. یادم …
شکر خدا، این دومین غدیری بود که میهمان سفرهی گستردهی حج و سرزمین حجاز بودم. و حج را تو اقیانوسی انگار کن که تلاطم موجهایش، تو را که رها و سبکبار شدهای، به هر سو که میخواهد ببرد و تو قطرهای شوی از دریایی بیکران و پیوند بخوری به سلسلهای که از آدم و ابراهیم …
