حضرت صاحب سلام. جشنهای شعبانیهمان هم تمام شد. امروز باید ریسهها را وا کنیم و پرچمهای رنگی «یا زهراء» و «یا حسین» را که از سومشعبان برافراشته بودیم و تا دیروز بودند تا نشان دلخوشی و روزهای سرورمان باشند. پرچم و ریسه و شربت و نقل و نبات تولدت جمع شد تا سال دیگر که …
یا ایها العزیز در آن وقت ِ نمی دانم کِی وقتی که بیائی وقتی طبیعت به پاس آمدنت، به نشئهی سرشت طبیعی اش حلول کند وقتی سرانگشتان معجزهگر موعودی موجود، به ایجازی دوباره اعجاز کند وقتی زمین گنجهای نهانش را به پای کنز عظیم خلقت بریزد؛ دیدنی ست آن لحظه که منتظرانت – آنها که …
آب زدهبود از زیر دیوارههای غربی خانهها و بعد عبور از پی و کف، از زیر دیوارهای شرقی کوچه آمدهبود بیرون. یعنی آب رفتهبود زیر خانهها و عین قنات، لقیم باز کردهبود برای خودش و کل محوطهی مشتمل بر سی چهل خانه، روی آب بود. محوطهای که تا چند سال قبل باغ دلگشائی بود و …
روی کاشیهای آبی حرم، مقابل باب شرقی که میرسی، به خط کوفی زیبائی نوشته: “باب الشهداء” و بالای آن، روی تابلوئی پرنور به خط نستعلیقِ زیباتری، سید ِ شهیدان به دلرباترین سلام، چنین خطاب شده که: « السلام علیک یا ابا الشهداء » تا مثل منی ذوق کند که “خون خدا” پدر “شهیدان” است و …
اگر جانبازى در دوران زندگى جانبازى حدود الهى را رعایت و تقوا و پاکدامنى را حفظ کند، آنچنان پاداشى دارد که خداى متعال از او تعبیر مىکند به اجر عظیم؛ «للذین احسنوا منهم و اتقوا اجر عظیم». چیزى را که خداى خالق عظمت از آن به عنوان عظیم یاد کند، پیداست که اجر خیلى بالا …
شبجمعه ۲۶ مرداد ۸۶ / سوم شعبان ۱۴۲۸ – – – – اینجا در مسجد النبی، قبل مغرب سفرههایی برای افطار پهن میکنند در قسمت غربی مسجد، همان جائیکه پیرمرد میگفت تازه بنا شده. اشربهاش از آب زمزم است و قهوه و چای و اطعمهاش خرما. وقت افطارشان مقارن است با وقت اذان اول یعنی …
پرسیدم: اوضاع بههم ریختهی دنیا و احوال پریشان شام و حجاز، گوربهگور شدن سعودیها و فتنهای که دامن بشّارالاسد گرفته را اگر بگذاریم کنار توصیفاتی که از روزهای قبل ظهور برایمان گفتهای کورسوی امیدی هست که فرجی حاصل شود و یار سفر برده باز آید؟ گفت: اولن که دنیا بههم ریخته و نریختهاش، فدای ناز …
از مصطفای چمران تا مصطفای احمدیروشن سی سال فاصله بود. مصطفای عارف ِ مسلح که شهید شاخص سال شصت بود و مصطفای دانشمند ِ عاشق که ذبیح عظیم سال نود. که هر دو زیر ظل ِ عَلَم عِلم قد برافراشته بودند و عِلم ِ عمل به عشق را در فیزیک ِ قوهی مستتر بین ذرههای …
طوفانی که آمد و رفت، یادم آورد باید! دل از هر چه غیر خداست کـَند. یادم آورد دل اگر دل باشد، مـِلک مطلق و مال بی شریک ِ دلدار است. یادم آورد در خانهی دل و در خلوت یار، جز یار نمیگنجد! فهمیدم این طوفان مشیت حکیمانهای بود که خدا بندهاش را به آن آزمود …
و خدائی که آن بالا جای حق نشسته غیورتر از آن است که دو حـُب را در یک دل تاب بیاورد… فکرش را بکن یواشیواش و یکییکی انگار نه که آن غیر، جای او را در دلی گرفتهباشد، و از سر فراغت و طیبت همهی تعلقات را همهی پایبندها و پایبندیها را همهی دلبستگیها را …
