آیه

دائره‌ی خدمات؛ روایت دیگری از روزمره‌های یک مدیر روزمره

تعریف شغل سازمانی ما یک سطر بیشتر نیست؛ ارائه‌ی خدمات! تعریفی که شعاع دائره‌اش از رفع ابتدائی‌ترین نیازهای بهداشت محیطی را شامل است تا ارائه‌ی سرویس‌های تخصصی با سیستم‌های روزآمد و مکانیزه. کسی در کسوت ما، نمی‌توانم و نمی‌شود و بماند برای فردا، توی کار نمی‌آورد. و نوع نیازهائی که سوی ما روان شده‌اند، دارای …

ما قوم ظلوم ِ جهول

می‌گفت هیچ‌ حرفی را به قیمت گوینده‌اش نخرید! می‌گفت تدبر و تفکر مال همین‌جاست که آن‌را روی حرفی که می‌شنوید بگذارید که از صافی ِ فهمی که دارید رد شود! که اگر توانست رد شود بپذیریدش. و آیه می‌خواند که: وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُ‌وا بِآیَاتِ رَ‌بِّهِمْ لَمْ یَخِرُّ‌وا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانا که یعنی: اهل معنا آیه …

قد افلح المؤمنون

از همان سال‌های کودکی که وقت صلاه ظهر و با ذوق تمام از حوض نقلی مسجد وضو می‌گرفتم و آب‌بازی و مسلمانی‌م قاطی هم بود و بیشتر از وضو گرفتن، خوش داشتم که با هر مشتی که داخل آب می‌کنم برای شستن صورت و دست راست و چپ، خلوت ماهی‌قرمزهای ته حوض پریشان شود و …

چون تو را نوح‌است کشتی‌بان ز طوفان غم‌مخور

این سال‌ها که امام‌مان رفته است و علم بر دوش ِ پیر ِ جوان‌دل ِ دیگری‌ست، این‌همه از امام گفته‌ایم و شنیده‌ایم و کم گفته‌ایم از ساکنِ ساده‌زیست حسینه ی محقر و ساده ی خیابان “فلسطین جنوبیِ” تهران که بعد امام نگذاشت سرگردان بمانیم و یک‌تنه ایستاد و نگذاشت امانت ِ امام به دست نااهلان …

قرن روح‌الله

امام‌خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما او از یادآوران بود. از مخاطبان (انت مُذَکّر) که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاد آوری کرد، و پس چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمع کلی می‌گذشت، چون اسلاف خویش؛ ابراهیم و اسماعیل و محمد (صلی‌الله‌علیهم) عصر دیگری از دینداری را آغاز کرد. …

عالمی از نو بباید ساخت…

هر از گاهی که روغن در روغن‌دان چراغ گردسوز بالای طاقچه‌ی این‌جائی که ما هر شب می‌‌آئیم و فتیله‌اش را آتش می‌زنیم و به روشنی‌اش چیزکی سرهم می‌کنیم و می‌نویسم و می‌رویم، ته می‌کشد و کم‌سو می‌شود و بقولی نوشتن‌مان نمی‌آید، کسی یا کسانی از گوشه‌ای که هیچ رقم فکرش را نمی‌کردی، پیدایشان می‌شود و …

سوره‌ی صبر

بس‌که تو دور بوده‌ای نبودنت شده عقده شده حاجت شده خواهش… دعا و توبه و خواهش بر لب‌مان خشک شد بس‌که آیه‌ی “فاستجبنا له و فکشفنا ما به من ضُرّ…” نازل‌مان نکردی و نبودنت این‌همه سال، آن‌سان بی‌صبرمان به‌بارمان آورد که دیگر طاقتی برای نمی دانم چند روز و ماه و سال که تا آمدنت …

کز عهده‌ی شکرش

وقتی فک بالا و پائینت تا منتهی الیه ممکنش باز باشد و دو دست دندان‌پزشک به‌اضافه‌ی کلی انبر و آینه و گاز و سیم و پنس و پنبه داخل محیط دهان تو باشند و پزشک دندان‌ به‌انضمام زوری که می‌زند تا بلکه دندان شکسته‌ی تو را ساق و سالم از جا بُن کن کند و …

دو کلمه حرف حساب!

سال‌ها بود دربه در دنبال “دو کلمه حرف حساب” بودم و نمی‌یافتمش. جستجوی نمایش‌گاه و حوالی انقلاب و بساط کتاب‌فروش‌های دور و بر ارگ تبریز بی‌حاصل بود و بی‌فایده و ما بودیم و حسرت یافتن “دو کلمه حرف حساب ِ” پر حاشیه! دی‌روز اما پی ِ سفری غیرمترقبه، وقتی در خروجی شهر نگه داشتم تا …

نقض عیش مکرر

بساط هندوانه و اصحاب هندوانه خور که جمع و جور شد، کج کردیم سمت مزار شهداء. لیله‌ی رغائب بود و بهانه‌ی در مزار بودن جور. تا پهن شدن بساط و قاچ شدن هندوانه‌ی زبان بسته، هرکدام‌ بچه‌ها رفتند سی ِ سنگ مزاری که باید می‌رفتند. او اما نرفت و ماند کنار بساط و وقتی چشم‌های …