جماعت خدا

طرحِ تمدنِ عظیمِ اسلامی

بى‌شک تمدّن اسلامى مى‌تواند وارد میدان شود و با همان شیوه‌اى که تمدّنهاى بزرگ تاریخ توانسته‌اند وارد میدان زندگى بشر شوند و منطقه‌اى را – بزرگ یا کوچک – تصرّف کنند و برکات خود یا صدمات خود را به آنها برسانند، این فرآیند پیچیده و طولانى و پُرکار را بپیماید و به آن نقطه برسد. …

سلامٌ هیَ حَتّی مَطلعِ الفَجر

می‌گویند ام‌شب، بدلِ شبِ قدر است و آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت، ام‌شب است… یعنی هزار و صد و هفتاد و نه سالِ قبل در مثلِ هم‌چه شبی، بقیه‌ی آن‌چه خدا برای زمین باقی گذاشته بود در دامان نرگس افتاد و گُلی شد که بویش پیچید در آفاق و در انفس و رفت …

وَ اَنتَ خَیرُ مَنزولٍ بِه

محمدمان که روی دست‌ها بالا رفت باران از بالای آسمان ریخت روی تابوتِ کم‌وزنِ محمد و بر سر و روی مردمی که آمده بودند محمدمان را تا بهشت بدرقه کنند. محمد که روی دست‌ها بالا رفت باران بارید و وقتی روحِ آرامَش در آغوشِ فرشته‌گانِ موکلِ بارانِ رحمت خداوندی تا بالاترین‌ها اوج گرفت و جسمش …

به مقربان به سلطان برسان سلام ما را…

یک‌روز دیدم موهایش را از ته تراشیده. با آن قیافه‌ی محجوب و لبان نازک و کشیده و همیشه پر از خنده، با کله‌ی تاس و کلاهِ پشمی، اعجوبه‌ای شده بود. آن‌روزها تازه رفته بود در سِلکِ طلابِ علومِ دینی و تقوای مثال زدنی‌اش تا اعلا درجه‌ی ممکن پیش رفته بود. از لباسِ سربازی امام عصر …

لبیک یا روح‌الله!

مسئولان ما باید بدانند که: انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلابِ مردمِ ایران نقطۀ شروعِ انقلابِ بزرگِ جهانِ اسلام به پرچم‌داری حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ است که خداوند بر همۀ مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه‌‏ای مسئولین را …

حماسه

یکم. انتخابات در کم از ده روز دیگر برگزار خواهد شد و آن‌سان که از اوضاع کواکب و رصد ستاره‌ی بخت و اقبال حضرات نامزدها برمی‌آید، مدل انتخابات هشتاد و چهار در حال تکرار است و یحتمل باید خود را مهیای انتخاباتی دو مرحله‌ای بکنیم. دویّم. در صورت تحقق فرض فوق، احتمال غلبه‌ی کاندیدای مدافع …

جان‌مان به نَفَست بند است!

شهیدمان دائم دعا دعا می‌کرد که تا امامش زنده است، زنده بماند و نیاید روزی که راهی را بی‌امام برود… و خدا حرفش را شنید و دعایش را مستجاب کرد! می‌گویم؛ خدا تا سایه‌ی ره‌بری حضرت آقا بر سرمان افکنده است و نَفَس‌مان به بودنش گرم است، حیات‌مان دهد که بی‌امام زیستن، زنده بودن به …

وَ مَن یَتَوکّل عَلی الله…

نایلون را که گرفت، شوق دوید توی چشم‌هایش که؛ خدا را شکر! نمی‌دانی چه‌قدر دلم هوای … کرده بود. خندیدم که؛ کاش از خدا چیز به‌تر و بزرگ‌تری خواسته بودی! خدا که ندار نیست. بخیل هم نیست. می‌خواستی، می‌داد خب! با همان شوقی که هنوز در غلیان بود و می‌دانستم به این زودی‌ها ته‌نشین نمی‌شود …

برشی از کتاب “اشتباه می‌کنید! من زنده‌ام”

فصل اول؛ روایت سوم:علی از چشم مادر = = = = = = یک شب یکی از هم‌جلسه‌ای‌هایش را گرفته بودند. علی آن شب دیرتر از همیشه آمد خانه. خودش که چیزی بروز نداد، ولی فردایش دیدم مادر محمود، همان که بازداشتش کرده بودند، آمد در خانه‌مان که من پسرم را از شما دارم و …