خوی

تخفیف

معمولا زمان باعث عادی شدن و خودی و صمیمی شدن در رابطه‌ها می‌شود و اشتغال به مدت زیاد در محل و مکانی عمومی مثل ادارت و نهادها و سازمان‌ها، حس مالکیت می‌آورد و باعث می‌شود رسوب کنی و ته‌نشین که شدی و وقت بازنشستگی یا انتقال و جابجائیت از این اتاق به اتاق هم‌جوار که …

برسان سلام ما هم

به سلامتی و دل خوش، کلاس‌های آموزشی‌مان برای حج امسال هم تمام شد و حالا حجاج منتظرالپروازند تا روز رفتن‌شان برسد و سوار طیاره عزم اقلیم قبله کنند. رسم است کسی که به حج می‌رود، روزی را نزدیک روزهای رفتنش معلوم کند و درِ خانه‌اش را باز کند و مردم بروند به شیرینی خورانی و …

مرده کِشون/ مرده کُشون

خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که آدم‌ها بیش‌تر بخاطر بازماندگانِ مرحومی که تازه از دنیا رفته می‌آیند مراسم تشییع و ختم و خاکسپاری تا بخاطر خودِ میت. دلیلش هم تاج‌های بزرگ گل با تقدیم‌نامه‌های درشت و بنر و تابلوهای تسلیتی است که اسمِ اظهار همدردی کننده و اظهار همدردی شونده، درشت‌تر از نام مرحومی …

قوطی کبریت

ما اهالی خوی – و شاید باقی شهرهای آذری زبان- جمع و جور و امن و غیرقابل نفوذ و محصور بودنِ خانه را به قوطی کبریت مثال می‌زنیم. مثلا اگر بخواهیم بگوئیم دیوارهای خانه‌مان آن‌قدر بلند است که دزد نمی‌تواند قلاب بگیرد و بپرد داخلش یا بگوئیم چفت و بست درب و پنجره‌های خانه‌مان محکمند …

الکی که نیست!

یکی دیگر از قشنگی‌های حج به محدود بودن آن است. یعنی خدا طوری حج را برخلاف سایر اعمال عبادی، طوری طراحی کرده که قابل دسترسی برای عموم نباشد. این‌که باید بحدی تلاش اقتصادی داشته باشی که بتوانی هزینه سفر و اقامت در مکه را بپردازی و طبیعتا این از عهده‌ی عموم مردم خارج است و …

کلمات مناسب

آن روزهای اولی که قطعه شهدای شهرمان ساخته شد، بازارِ شهادت گرم‌تر بود و ماه و هفته و حتا گاها روزی نبود که کسی به صورت اسامی شهدای مدفون در گلزار شهدای خوی اضافه نشود و در هشت سالی که جنگ مستقیم بر سر ایران‌مان بارید، هر روز و هر هفته و هر ماه و …

اعلان جنگ مسلحانه به ابلیس

از روزی که کاروانیان فیشِ ثبت نام به دست می‌آیند دفتر خدمات حج و زیارت تا روزی که با سلام و صلوات و از زیر قرآن رد شوند و سوار طیاره، راهی شوند، کمِ کمش پنج ماه فاصله است و این فرصت پنج ماهه برای آموزش مناسک و احکام و مناسبات حج کافیست و به …

با کریمان کارها دشوار نیست!

خیلی سال قبل یکی از رفقای طلبه‌ی اهل درد و عامل به وظیفه، از سر دغدغه‌ای که داشت می‌گفت بهزیستی پسر بچه‌هائی که در شهر دچار یتیمی و یا بدسرپرستی می‌شوند را به خاطر نبودن مرکزی برای نگهداری از ایشان، منتقل می‌کند به یکی از شهرهای سُنی نشین جنوب استان و پسران دچار، در فضای …

نمیخای نیا!

محمدحسین پسر قلی، از قدیمی‌های شهر و از معلم‌هائی که نصف هم سن و سال‌های ما، یا در دبیرستان شاگردش شده‌اند و یا در دروس عمومی دانشگاه. مرد پیرسال و موسفید کرده‌ی محترمی که تابستان و زمستان، کت و شلوارِ اتوکشیده‌ی جنتلمنی تنش هست و کفش واکس زده‌ی چرم خالص به پا و سر و …

عید است و می‌دهند برات

پدربزرگم، که خدایش بحق این ایام و بحق اخلاصی که در عمل داشت غریق رحمتش کند، عادتش بود عید که می‌شد، یک طبق شیرینی گل‌محمدی از قنادی مجاور مغازه‌اش می‌خرید و می‌گذاشت روی چهارپایه‌ای جلوی دکان در پیاده‌رو که آیندگان و روندگان دهن‌شان را شیرین نکرده نروند از مقابل نجاریش. عیدهایش هم فقط مختص اعیاد …