زلزلهی اول که شدیدتر از پسلرزههای متناوبِ بعدی بود، بعد از ظهر تکانمان داد. حوالی بیست دقیقه گذشته از سهی بعدازظهر دومِ تیرِ نود و پنج. و بعدش داستان پسلرزهها شروع شد. لا مُنقَطِع! تکانِ شدیدتر اما مال دم دمهای افطار بود. طوریکه مردم روزهشان را با لرزه باز کنند و بعد تکانهای بعدی که …
رمضان باران بهار… وه که چه صناعتی شده دلبریهای بارانِ تند حینِ روزه و روز رمضان انگار خدا وسط میهمانی دلبَریش گرفته با بندگانِ میهمان انگار سفرهی امسال مثل عرشِ خدا، بناست با آب بیامیزد؛ وَ کَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا… . +
کلاسمان در طبقهی اولِ یک ساختمانِ نما آجر بهمنیِ قدیمی بود تهِ کوچهی باقرخان. آن سالها مسجد خان را نو نکرده بودند و جلوی مدرسهمان، خرابههای مسجدی بود که میگفتند محل زندگی پیرمرد و پیرزنی است که بچههائی را که توی مدرسه شلوغ کنند و درس نخوانند را میفرستند پیششان که آن دو عجوز و …
حُسنت به اتفاقِ ملاحت، جهان گرفت… . IIIIIIII تو باز بار دادهای مثلِ همهی هزار و چهارصد و سی و چند سالی که از نزولت میگذرد. باز بهارت رسیده باز بهار، نو شده در گلستانِ همیشه سبزت باز با صد هزار جلوه برون آمدی که ما با صد هزار دیده تماشایت کنیم… باز سفره گشادهای …
و نسیم اُنس گشت وَزان السلامُ علیکَ یا رمضان
الاهی به حق ثانیه های پایانیِ میهمانی ما را در زمره ی بندگانی قرار ده که در قرآنت آنها را «اَوّاب» خواندی؛ آنها که زیاد و زود سوی تو باز میگشتند. مثل «سلیمان» که نیکو بنده ای بود و زیاد سوی تو بازمیگشت… .
گفته بود “برای رسیدن باید دست به دامان کسی شوید که به خدا نزدیک است. یکی مثل همین شهداء” و گفته بود “شهداء رسانائیِ فوقالعادهای برای انتقال فیض خدا دارند” و گفته بود “شبهای قدر از شهدا و مزارشان غافل نباشید… .”
دلم زیارت ارباب میخواهد. کاش سهم امسال ما از سفرهی بیکرانِ رمضان رقعهی دعوتی باشد که حضرت ارباب به نام کوچک ما امضایش کند… .کاش…
ما را شده نیم پله، شده حتا به قدر یک تکان کوچک، قدر یک جابهجائی حرکتمان بده. بگذار مثل آن همه بندهی خوبی که داری نمی از دریای رمضانت به تن و روح ما هم بخورد و خنکای غفران در جهنم هولناکِ سوازن دنیا در جانمان رخنه کند… .
رمضان است حالِ همهی ما خوب است وعدهی دیدار است و بهار در راه است… .
