سالِ من، هر سال بیست و دو برگ دیرتر از تقویمِ روی میزم نو میشود. وقتی که خورشید در پس صبح روزِ بیست و دوم فروردین طلوع کند و به داغ شهادتِ تو یکسال افزونتر شود. من تو را ندیدهام. عوضش تو، همهی این سالها، – همهی این سی سال – هر روز هر شب …
دو بار خواستم و شمارهاش را نداد. خودش را زده بود ناشنیدن. انگار که داشتن تلفنش امتیازی باشد که هرکس لائق کسب آن نیست. دم رفتن ولی وقتی شنید کجا کار میکنم و یک لحظه ظنین شد شاید روزی جائی کارش لنگ سفارشی از سمت من باشد، بیآنکه آن دو بار نشنیدن را به روی …
آقای بهجت به همه این کلید را میگفتند که در مسلّمات شرع، به یقینیات خودتان عمل کنید، در غیر یقینیات توقف کنید تا برایتان روشن شود. و حدیثی را اضافه میکردند که: «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَهُ عِلْمَ مَا لَمْ یعْلَمْ». هرکس به آنچه که میداند عمل کند، خدا علم چیزهائی که نمیداند را …
ریقو و مردنی. عینهو نیِ قلیانی که از دو سو کشیده باشندش. با پیراهنی رنگ به رنگ و پر از الوانِ جیغ که از تنگی کم مانده بود از قفا چاک بخورد. آمده بود پیِ پیگیری کاری که دو به شک بود بابت انجامش مبلغی خواهد سُلفید یا نه. و نگران که اگر مبلغ ارائهی …
نوروز یعنی؛ بوی خوشِ شببوهای به ردیف کاشته شده در امتداد بلوار شبهای خلوت و خنک و قدمزدنهای آرام زیر نور چراغهای زنبوری سبُکی بیبدیل پس از کندن رخت زمستان و نو جامه شدن و نو شدن سیر در لابلای بوتههائی که فقط در فروردین گل میکنند و رایحهی خوش یاس و جشنوارهی شکوفههای رنگ …
آنقدر مسألهی پیچیده پیش پایم سبز کردهاید و آنقدر کلافِ سر در گم دور و برم ریخته که مجال گشودن رمز از اسم مجعولی که بردهاید را نداشته باشم. من آدمِ حل مسائل سخت و معادلات بیشمار مجهولی نیستم و نبودم. کفِ انتظارم از شما که همهی اوضاع در مشتتان است و امور ما به …
صفِ طویلِ ماشینهای کیپ تا کیپ پارک شده در دو طرف خیابان انقلاب یکی دو ساعت بعد غروب وقتی هیچ مغازهای در راستهی بازار و فرعیهای آن باز نیست یعنی فاطمیه نزدیک شده و عَلَمِ عزای زهرای مرضیه (سلاماللهعلیها) در هیئت قدیمی قلندر، برپاست… گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه، راستی! فاطمیه نزدیکست… +
آوازهی نام پر از غرورت، همیشه و همه جا هست! حتا روی لبِ جوانک کنتورنویس که هر بار میآید شمارهی روی کنتور برقمان را بخواند، یادش باشد بیذکر یاد تو قدم از در بیرون نگذارد… غیر، چه میداند چه کیفی دارد وقتی مثلِ منی بشنود پسرکی هفت پشت غریبه، سر به زیر و متین، زیر …
هر به سفر رفتهای روزی برمیگردد. بهتر اینکه؛ روزی باید! برگردد. این قاعدهی سفر است که فصل آخر قصهی هر سفر، به برگشتن و بازگشتن ختم شود. اما این روزها که مردمانِ به سفر رفته، از مسافرت ایام نوروز برمیگردند و هر کسِ به سفر رفته به هر شیوه رهی میجوید که عزم وطن کند …
تعطیلات تمام شد. اولین زنگ انشای بعدِ شنبهی بازگشائی، معلمها سر زنگ انشاء خواهند خواست که بنویسیم؛ تعطیلات خود را چهگونه گذراندیم؟ و ما مثل هر سال و مثل همیشه، بی ذرهای تغییر در جواب همیشهگی و هرساله، با عذرِ بیجای تقصیر و با شرمی که در حضورت داریم و با سری افکنده به زیر، …
