آرشیو برچسب ها: شهید علی شرفخانلو

و گفت که اسمم «لایموت است. یعنی که هرگز نمی‌میرم!»

خوش‌تیپ و خوش‌بو و خوش‌گِل. موهایش را مثل همه‌ی جوان‌های خوش‌تیپ آن دوران به عقب شانه می‌کرد و جاکلیدی توپکی‌ای که مدام در دستش می‌چرخید یکی از اجزای جدائی ناپذیر هیبتِ دوست داشتنی معلم پرورشی‌مان بود در سال ۱۳۷۲٫ در مدرسه راهنمائی نمونه‌ی دولتی ِمعلم خوی. زنگِ اولِ شنبه‌ی اولِ سال اولِ راهنمائی وقتی با …

بنام نامیِ سر؛ بسمه‌تعالی، پدر!

آخرین سالی که برایت سالگرد گرفتیم و هنوز بگیر و ببندِ کرونائی، دنیا را چهار قفله نکرده بود، پیش اربابت، اربابم، ارباب‌مان در کربلا بودم؛ ۲۲ فروردین سال ۹۸٫ همان سالی که عیدهای اولِ شعبان را پیش سیدالشهدا جشن گرفتیم و گوشی برده بودم داخل حرم تا هرقدر که دلم می‌خواهد از شوق و شکوه …

ساعت شماته‌دار

روزهای منتهی به انقلاب است. شاه‌چی‌ها چند خانه را شناسائی کرده‌اند که مال جوان‌های انقلابی است و شبی نیست که با سنگ و چوب و چماق و تهدید و عربده، ترس را به جان زن و بچه‌ی ساکن در آن خانه‌ها نیاندازند. این سمت ماجرا که بچه‌های جوان و نوجوان انقلابی‌اند، نقشه ریخته‌اند برای انفجار …

پژوهیده

علی‌الطلوعِ صبحِ یکی از روزهای هفته قبل، از سپاه زنگ زدند که می‌خواهیم بیائیم دیدار با خانواده‌تان به مناسبت هفته پژوهش. منگ‌تر از آن بودم که حواسم را جمع کنم و بپرسم پژوهش و ما دقیقا در کجای عالم به هم برخورده‌ایم؟ و همه زورِ ذهنی‌ام را جمع کردم و این جمله از ذهنِ هنوز …

روایت یک بدرقه

از روزی‌که آمده‌ام سازمان، دقیقا چهار سال می‌گذرد. در این چهار سال هزاران نفر از همشهری‌هایم به رحمت خدا رفته‌اند و بچه‌های سازمانی که من مسئولش هستم، کار بدرقه آن‌ها به سرای باقی را راه انداخته‌اند و من بی‌آنکه نسبتی با مردگانی که خدمات به آن‌ها داده‌ایم داشته باشم، ایستاده‌ام به تماشای عبور تک به …

دوری درضیه

فلک بین ما جدائی انداخت. این‌را هربار که می‌رفتم ببینمش، با نیسگیل می‌گفت. و نیسگیل واژه‌ای است ترکی برای بیان حسرتی بی‌درمان و بی‌پایان. انگار که کوهی از غم و رنج، پشت این یک کلمه بار شده باشد. هربار که می‌رفتم به دیدنش و زنگ طبقه‌ی سوم مجتمع‌شان را می‌زدم، اگر حتا نای حرف زدن …

آن آش دهان‌سوز

زیارت اربعین سال ۹۵، سفر خاصی بود. خارج از موضوع است اگر بخواهم از لطف ویژه امام شهید که آن‌سال ما را به آن نواخت و جای خوب و غذای مطلوب و حمام آب گرمِ بدون صف و نوبت قسمت‌مان کرد و اهلش می‌دانند این‌ها که شمردم در محشر کبرای اربعین چه ویژگی‌هائی محسوب می‌شوند …

زنده باد زندگی

سر بند این‌که چند روز پیش، میثم خان رشیدی مهرآبادی اسم ما را ذیل فهرست کسانی‌که وقایع اتفاقیه در ایام کرونا را می‌نویسد در خلال برنامه زنده باد زندگی شبکه دو برد، خانمی تماس گرفت و معرفی کرد که عرفانیان هستم، تهیه کننده برنامه زنده باد زندگی و گفت که با اهل و عیال تشریف …

شجره نامه

این‌ها همه، شنیده‌های من است از او. پیرمردی که می‌گویند چهارشانه و هیکلی بود و هم‌نام من. به‌تر و درست‌ترش این‌که من هم‌نام اویم. یعنی اول او بود، بعد پدرم و بعدتر من! که یعنی پیرمردی که قسمت نبود هم را ببینیم؛ پدربزرگ من بود. مردی که همه‌ی عمر نه چندان طولانی‌ای که داشته را …

جهادی‌ها

اصلش این است که تا محک تجربه به میان نیامده باشد، عیار آدم‌ها و جریان‌ها و دسته‌ها معلوم نمی‌شود. خاصه برای مردمی مثل ما که معمولا دچار پیش‌داوری و زدن همه با یک چوب و تعمیم دادن‌ها و از جزء به کل رسیدن‌ها هستیم بی‌آنکه علمِ نتیجه گرفتن و تعمیم دادن را بلد باشیم… . …