تلخند زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم …. توسط حسین شرفخانلو در پنجشنبه, آبان 23, 1387 این دقیقا متن نوشته شده روی شیشه ی ویترین دکانش بود: رفع موقت(!!!) کم پشتی و طاسی ِ سر برای دامادها! نوشتهی قبلی نوشتهی بعدی نوشتههای مرتبط تلخند جماعت خدا حسینیه خوی دفاع شهیدانه نوستالوژی یادداشتهای جنگی ۳۴ (سالگرد) تلخند حسینیه خوی داهی نه خبر؟ دفاع روزمرهها سفر شبهای رمضان یادداشتهای جنگی ۳۱ (مال و بَنون) آیه اِقرَأ کِتابَک پولیتیک تلخند جماعت خدا حسینیه خوی دفاع دل نامه ذکر روزمرهها شبهای رمضان شهیدانه شیعهگی یادداشتهای جنگی ۲۹ (سخنِ وَطن)
آیه اِقرَأ کِتابَک پولیتیک تلخند جماعت خدا حسینیه خوی دفاع دل نامه ذکر روزمرهها شبهای رمضان شهیدانه شیعهگی یادداشتهای جنگی ۲۹ (سخنِ وَطن)
سُکر ۱۳۸۷-۰۸-۲۵ در ۱۰:۱۹ ب٫ظ سردار شهید علی شرفخانلو، توی این نتیجه ی حاصله سهیم بود! جزو اونایی که ما نایبشون شدیم!
دیدگاهها
سردار شهید علی شرفخانلو، توی این نتیجه ی حاصله سهیم بود!
جزو اونایی که ما نایبشون شدیم!