پیرمرد، دیگر آن (آ میر ولی الله) بیست سی سال قبل نیست که یک تنه کل مجالس و هیئات شهر را به فیض اکمل می رساند. پیرتر شده. دیگر حتی پژوی معروفش را ندارد که با آن این جا و آن جا می رفت و کل شهر او را با ۵۰۴ معروفش می شناختند… چشم …
کاش صـــــاحب برسد… بنده به زنجیر کند!
( أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْر لُجّیٍ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِن فَوْقِهِ سَحَاب ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّـهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ! ) …یا کارهایشان مانند تاریکیهای دریایى ژرف است که موج روى موج آن را پوشانده باشد تاریکیهایى که بعضى بر …
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ … هنوز شعبان نیامده، دلم هوای تو را کرده. دل ناماندگار بی درمان که شعبان و رمضان و جمادی سرش نمی شود! باید بداند و نمی داند که شعبانیه را کِی باید خواند. هی بهانه ی تو را …
شب اردی بهشتی بهشتی که سرازیر در نهر نسیم شمال است قدم های آهسته و پر آبله نگاه مشتاق و پر جاذبه با لهجه ی شیرینی که داد می زد این جا، دریا، ماهی، صدف و شن های ساحلی همه مال من اند اثر جاویدان شب پدرامی بود که با تو آرام شد… ساقیا پیمانه …
ساختمان قدیمی آلاچیقی که برای دل خودت و تنهائی هایت ساخته بودی تونل سبز وسط محوطه و کنار آلاچیق که کشیده شده تا خود ساختمان تدوین و تولید… عکس های تو با ژست های معروفت و سر فیلم برداری ها که راه به راه گیر می کنند توی قاب چشم آدم و با وجود این …
تا بوده، بیرون نمایشگاه کتاب مصلی، هر بساطی که بوده مال چیبس و پفک فروشی بوده و دکه ی تشخیص فوری فشار خون و تناسب قد و وزن و چادر گاج و گنج آزمون و تخفیفات ویژه ی قلم چی… و مرکز ملی! پاسخ به سوالات شرعی… اما نمایشگاه ربع قرنی امسال، پیرمردی داشت با …
گفته بودی که با بهار برمیگردی بهار آمد و باران آورد و تو را نیاورد… من ِ بی تو بین بهار ِ اردی بهشتی که همه را دارد الا تو غریب ترین بیدم که باد به خود دیده می لرزم می ترسم و می انگارم اگر نیائی باد مرا با خود خواهد برد… یا حضرت …
اردی بهشت تهران بارانی ترافیک منتهی به مصلی داد و بیداد دادزن های حوالی نمایشگاه یک بطری آب معدنی تگری که اگر بین ترافیک و ازدحام و گرمای شبستان ها نباشد کار تشنه گی ات با کرام الکاتبین است کیف های تبلیغاتی گاج و گنج آزمون و نشر مرکز به دست بازگشتگان از ضیافت کتاب …
…آمده بود به رسم جمعه هائی که اینجاست، سر به ما بزند. داخل که شد، قبل من چشمش خورد به صندوق صدقه ی روی کِیس و یادش افتاد صدقه ی امروزش را نداده. دست کرد توی جیبش و خردترین پولی را که داشت در آورد و چرخاند دور سر خودش و زیر لب چیزی گفت …
