خاطرات

بدم می آید! بدم می آید از روزهای اول سال. از تعطیلی چند روزه ای که تهران نشینان را برمیگرداند شهرستان و قاطی آنها “سرداران دمپائی پوش” هم نزول اجلال می کنند به شهر آبا و اجدادی که طبق قرار نانوشته ی هرسال، جمع شوند در مسجد قدیمی ای که پاتوق مشترک نسل ما و …

از یار آشنا سخن آشنا

از بین این همه آدم که پیام کوتاه تبریک نوشتند و فرستاندند و یا پیام های تبریکی که برایشان رسیده بود را فوروارد کردند و یا تماس تبریک گرفتند و یا دیدیم هم را و تبریکات معمول را بلغور کردیم! تماس حاج اسماعیل عیدم را مبارک کرد… شیر ِ پیری که رفیق تـــو بود و …

سال کجا نو می شود غیر این جا؟

پیرزن قاب عکس خاک گرفته ی پسرش را آن طور که تو انگار کن شهید را بغل کرده باشد، چسبانده بود روی سینه اش و می گفت: سیدرضا! مادر به فدای چشم هایت… من که جای دیگری ندارم بروم، تصدقت! اصلا توی همه ی این سال ها یادت می آید جای دیگری سال ام را …

سر رسید

امسال هم به ته رسید و سررسید جلد قرمز من بی آن که به قدر یک خط جای خالی داشته باشد، به صفحه ی بیست و نُهم اسفندش… یعنی امسال هم به سر رسید و دل به دلدار نرسید… شاید طالع ِ نحس ِکوکب ِ بخت ما زمینی ها که تمام هزار و سی صد …

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را

حالا بین این همه هوادار و خاطرخواهت ما که به چشم نمی آئیم! هزاری هم دم و دستگاه و سر و شکل و بر و رویمان را برای روز نو و عید و “تــو” که منظور اصلی نوروز و بهار و شکوفه ای، آراسته باشیم و چراغان کرده باشیم و نونوار کرده باشیم… مهم بودن …

تاریخ تکرار می شود!

دقیقا مثل روزهای آن سال پر فتنه است. روزهای آخر امسال را می گویم. مثل آن سال فتنه دار که زمستانش را حتی یک بار هم محض رضای خدا نیامدی یک سر بزنی و ببینی کسی که دلش را برده ای مرده است یا زنده!؟ که زمستانش برف نداشت و تو را نداشت و حسرت …

سبک‌بار شوید تا برسید

روزهای آخر سال مردم ِ خوش حال، وقتی همه چیزشان را نو می کنند و با بحران ِ جا برای آمده های نو مواجه اند لاجرم باید کهنه های دل آزار را جوری از سرشان باز کنند که جا برای نو نوار ها فراخ تر شود. خانه ها را بتکانند و بسابند و بروبند و …

شهید داده ایم!(فصلی دیگر از روزمره های یک مدیر روزمره)

آخرهای هر سال شمسی، پر ترافیک ترین روزهای هر مجموعه ی مالی و اقتصادی ست. جمع دخل و خرج و تسویه ی داده ها و ستانده های یکساله از یک طرف و پرداخت های پر و پیمان ویژه ی آخر سال به عوامل و دقت در محاسبه ی ارقام که گاه تا اعشار دهم و …

آتش

آتش نماد اساطیری فرهنگ ایرانیان و آذربایجانیان است. در فرهنگ اساطیری ما، وقتی ابراهیم ِ نبی، در آتش دان نمرود شد و حیِّ جلیل، آن را برای عبد ِخلیل گلستان و سرد و سلام کرد و فرمود: (یَا نَارُ‌ کُونِی بَرْ‌دًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَ‌اهِیمَ)، یا آنگاه که سیاوش بعد آن اتهام و برای اثبات پاکی …

قانون! (فصلی دیگر از روزمره های یک مدیر روزمره)

پسرک، بی چاره و لرزان ایستاده بود جلوم. نگرانی از عمق چشم هایش می جوشید که مبادا انگشت اشاره ام سمت او برود. چند دقیقه ی قبل، او را دیده بودم که زنگِ در ِ خانه ی یکی از همسایگان را به بهانه ی خواستن عیدی زده بود و توپیده بودم که حق ندارد نصف …