می دانی! از آخرین نوبتی که به شوق دیدن تو، کفش نو کردم دو سال می گذرد! دو سال! که گذشت و سخت گذشت! بی آن که تو باشی و ببینی… می دانی! ام روز می خواهم پای افزارهایم را نو کنم. اما دل ِ دل کندن از کفش های کهنه ی خاطره انگیز ِ …
امیرالمومنین – که درود خدا بر او باد – مردی را دید که سر در پیش افکنده، یعنی که من پارسایم… فرمود: ای جوان مرد! این پیچ که در گردن داری در دل آر که حضرتش در دل می نگرد!
هیچ لذتی به قدر غرقه شدن در ادبیات داستانی در بعد از ظهری تابستانی میان گل و بوته و چمن و سبزی شیرین نیست! اهالی به تر می دانند چه عرض می کنم…
هیچ کس – نه امام بزرگوار، نه بزرگان انقلاب – در دوران دفاع مقدس به رزمندگان نگفت که رمز «یا زهرا» براى حملاتتان بگذارید، یا سربند «یا زهرا» ببندید؛ اما هرچه که شما نگاه میکنید، در طول دوران دفاع مقدس، اسم مبارک حضرت زهرا از همهى نامهاى مطهر و مبارک دیگر بیشتر مطرح است، بیشتر …
شبی که می رفت کربلا پری شان بود. لنز چشم هایش شکسته بودند. جائی را نمی دید. با خیلی ها حرفش شده بود. مانده بود به فکر ولیمه ی بعد از برگشتنش و هزار اما و اگر و تبصره ی دیگر که هیچ جور حال زیارتی برایش باقی نگذاشته بود. ترسیدم تا لب دریا برود …
هر وقت دلت تکان خورد اول خوب بخند! خداست دارد با تو شوخی می کند می گوید این دل هنوز هم همین جاست و هنوز هم کوچک است هنوز هم به این جا و آن جا وابسته است خند، بخند و بفهم! بفهم که این دل را باید راه ببری همین طور که خدا آفریده …
قرار شد اسماء۱ برود؛ اسماء بهتر از بقیه صحبت میکرد. روانهاش کردند برود و سؤالشان را، شاید اعتراضشان را به گوش پیامبر برساند. پیامبرِ خدا با چندنفر از صحابه توی صحن مسجد نشسته بودند. اسماء نزدیکتر آمد، سلام کرد و گفت: «پدر و مادرم به فدایتان یا رسولالله! بانوان من را فرستادهاند بیایم و سؤالی …
———————————————————- صبح: در مشهد و قم صبح ها همیشه یاکریم ها آواز می خوانند امام رضا: من امام رضا را زیاد بسیار خیلی دوست دارم ضامن: به امام رضا ضامن آهو می گویند طلا: مناره ی حرم امام رضا(ع) از طلا است ضریح: ضریح امام رضا با صفا است قطار: ما هر سال با قطار …
فبادِروا العَمَل، و خافوا بَغتَهَ الأجَل؛ فإنّه لا یُرجی مِن رَجعَه العُمرِ ما یُرجی مِن رَجعَه الرِّزق… به سوی عمل بشتابید، و از مرگ ناگهانی بترسید؛ زیرا امیدی به بازگشت عمر نیست آن سان که به بازگشت روزی هست… نهج البلاغه ی همیشه جاری امیر بیان – خطبه ی یک صد و سیزدهم. (از آرشیو …
با ما چنان کن که با خاک ها کردی. و با شاخه های بید و سرو های راست کمان ما را آن دِه که باران را داده ای و اردی بهشت را و ما را آن چنان برویان که دشت های لاله را رویانیده ای… =========== *.- (سوره ی مبارکه ی روم. آیه ی نوزدهم)
