دلم برا حَرَمت پَــــر می زنه…
درون خلوت ما غیر نمی گنجد برو که هر که نه یار من است بار من است!
به هر روی نهادی مثل ِ دانش گاه ِ آزاد – ولو با استفاده ی اولیه از امکانات ِ دولتی – توانست با استقلال از نفت، به نهادی بسیار مهم در عرصه ی سیاست و خاصه رقابتِ سیاسی تاثیر گذار باشد. حمله ی ژورنالیستی به دانش گاه ِ آزاد، اگر نه مجوزِ دخالت ِ دانش …
اگر موسی به معجزه ی نیل می نازد و عیسی به خرق عادت دم مسیحائی اش و ابراهیم به بَرد و سَلام ِآتشی که در آن گرفتار بود، ما موسی و عیسی و ابراهیمی داریم که هر روز و هر شب نیل ِ شک برایمان بشکافد و دل های مرده مان را به دَمَش زنده …
فکر کن وسعت آدم ها به اندازه ی اوجی باشد که وقت فکر کردن، مرغ ِ خیالشان تا آنجا می تواند پر بکشد. بعد فکر کن همین آدم قرارست روز ِ حساب، راجع به همین وسعت خیال هایش جواب پس بدهد. حالا یادت باشد: روزیکه قرارست آنروز ازمان در مورد مثقال های ذره حساب کشی …
… اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می کند! خواص جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاری شان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر، و در خواسته هایشان پافشارتر، و در عطا و بخشش ها کم سپاس تر و به هنگام منع …
هربار هرکس را که می بینم عازم قبله است دلم می لرزد و می سوزد … انگار که تابستان را ساخته اند برای عمره برای شبهای سی و چند درجه ای بیت… برای بدرقه و استقبال از زائر خانه ی خدا… برای بوی خوش خدا فَمَن حَجَّ البَیت اَو اِعتَمَر فَلا جُناحَ عَلیهِ اَن یَطَّوَفَ …
خیلی چیزها خیلی وقت ها لازم ست که رنگ! شوند! این، حتی شامل در و پنجره ی خانه ی نقلی ما هم می شود.
پیرمرد حتی به چایچی اداره مان هم رحم نکرد و پرسید: من شما رو جائی ندیده ام؟ انگار او هم از قانون نا نوشته ی اداره ی ما با خبر بود: داشتن و یا دست و پا کردن آشنا بِاَّی نحو ٍ کان! فکر می کردم رندی می کند که می پرسد: شما مال خود …
