دعای خیر!

می گوید شب ها وقت بی کاری و نت گردی اش است. می گوید مدتی است چیزی نمی نویسی که بشود به ش گیر داد و آسمان و ریسمان بافت باهاش. می گوید اصلن تو عوض شده ای. شده ای یک آدم دیگر که حتی شوخی هم یادش می رود بکند. می گوید جلسه ی …

راه مرا را می خواهد

بهشت ترین ها محصول اردی بهشت هاست… آن جا که با جمعی زخمی عشق حسین رو سوی دیار کرب و بلا کنی و روزهای آخر ماه بهشتی اردی بهشت را در زمین آسمانی جنت الماوی شش گوشه تنفس کنی. کربلا کربلا ما داریم می آئیم…

سلام

بچه تر که بودیم، استاد تجوید کلاس قرآنمان یادمان داده بود، تلفظ لام ِ لفظ ِ جلاله فرق دارد با الباقی ِ لام ها. طوری تاکیید و تنقیح داشت روی نحوه ی تلفظ ِ (لام) که پنداری مرکز ثقل لفظ جلاله ی چهار حرفی ِ الله درست روی لام ِ دوم ِ کلمه باشد و …

دو مساوی ِ یک!

حسّم دقیقن شبیه لحظه های آخر سال کهنه و دم دمای تحویل سال است. حال رُستن و شکوفه زدن دارم. انگار جوانه ای در دلم سر بر آورده است. انگار در هیجانی عمیق و پر حادثه، لحظه های آخر ماراتنی چند صد کیلومتری را می دوم و تا پایان راهی نمانده. افق، رو به رویم …

تو نیستی! اما نبودنت که هست.

سن یک درخت برابرست با شماره ی لایه های متحدالمرکزی که در محیط تنه ی درخت نقش می بندد. هر سالی هم که بگذرد، یک لایه به لایه های سال شمار اضافه می شود. بیست سی سال که از عمر درختی بگذرد، دیگر لایه های سال شمار در محیط تنه ی درخت آنقدر توی هم …

افتتاح

دی روز وزیر آمده بود شهرمان. در راستای ِ دور ِ سوم ِ سفرهای ِ استانی ِ دولت ِ کریمه! و برای افتتاح. همه جا را برایش روبان کشی کرده بودند. حتی مزار شهداء را… لابد، دی شب بخش خبری بیست و یک سیما ، خبرش را خواند؛ افتتاح مزار شهدای خوی در استان آذربایجان …

تپشی در جان سنگ ها

وقتی در اضطراب و اضطرار، نیمه جان ِ به لب رسیده ام را انداختم روی سنگ سفیدی که سال هاست با گونه و لب و دست هایم آشناست، حس که نه! دیدم! دیدم که نبض ِ سنگ ِ در آغوشم به حرکت در آمده. انگار در سال گرد بیست و هفت سالگی سنگ سفید روی …